کد خبر : 13450 تاریخ انتشار : 1396/05/17 نسخه چاپی


حكایتی متفاوت از حج از زبان شهید مرتضی آوینی


هر كس كه سفر معنوی حج را در طول عمر خود برای یك بار هم كه شده، درك كرده، روایتی از این سفر سراسر معنوی دارد، اما برخی حكایت ها از جنسی دیگر است.گویی عده ای با جسم كه نه بلكه با روح و جان لحظه لحظه حضور در پیشگاه الهی را در عمق وجود خود درك كرده اند چرا كه نوشته های آنان از بودن در كنار كعبه و زیارت قبرستان سراسر غربت بقیع بیانگر این تفاوت است.

شهید مرتضی آوینی كه او را شهید اهل قلم لقب داده اند، قلمی نغز در بیان لحظه های معنوی و عرفانی داشت و سفرنامه او در نوع خود چه برای آنانكه كه سفر معنوی حج را تجربه كرده اند و چه آنانكه در آرزوی این سفر دلشان به پرواز درمی آید، جالب و خواندنی است.

در این مطلب سفرنامه این شهید بزرگوار ارایه می شود باشد تا آرزومندان زیارت خانه خدا اندكی از لحظه های عشق و راز و نیاز را درك كنند و چه زیبا شاعر سروده است كه "بعد مسافت نبود در سفر روحانی."

ای بقیع ای گنجینه دار فریاد
حكایت بقیع، حكایت غربت است، غربت اسلام، و با كه باید این راز را باز گفت كه اسلام در مدینه‌النبی از همه ‌جا غریب‌تر است؟خطاب ما اینجا با عاشقان است، و با درد آشنایان، كه این حكایت را دیگر، هر دلی تاب شنیدن ندارد.

ای اشك مهلتی، تا بازگویم حكایتی را كه قرن هاست در سینه‌ام مستور مانده است، و درد آشنایی نیافته‌ام، كه این راز سر به مهر را با او زمزمه كنم.

اینجا گورستان بقیع است،‌ و این خاك گنجینه‌دار فریادی است كه قرن ها ارباب جور آن را در سینه ما محبوس كرده‌اند، و هرچند اشك ما تاب مستوری نداشته است، اما این بار، این بغضی نیست كه فقط با گریه باز شود، و این جراحت نه جراحتی است كه با مرهم اشك شور التیام یابد.

حكایت بقیع، حكایت غربت است، غربت اسلام، و با كه باید این راز را باز گفت كه اسلام در مدینه‌النبی از همه‌جا غریب‌تر است؟خطاب ما اینجا با عاشقان است، و با درد آشنایان، كه این حكایت را دیگر، هر دلی تاب شنیدن ندارد.

ای چشم، خون ببار، تا حجاب از تو بردارند، و ببینی كه این خاك گنجینه‌دار نور است و مدفن عشق و اینجا،‌ بقعه‌ای است از بقاع بهشت. و آن نفخه‌ای كه در بهشت روح می‌دمد، از سینه این خاك برمی‌آید، چرا كه اینجا مدفن كلیدداران بهشت است. و اگر حجاب از گوش ها و چشم ها بردارند، طنین ناله كروبیان (فرشتگان مقرب الهی) را در ملكوت اعلی خواهد شنید، و خواهی دید كه چگونه فرشتگان بال در بال جلوه‌های جاودانی رحمات خاص حضرت حق را بر این خاك گسترانیده‌اند.

ای بقیع، ای مطهر، ای رازدار صدیق صدیقه اطهر (س) و ای هم‌نوای مولا مهدی (عج) آن گاه كه غریبانه، آنجا به زیارت می‌آید، ای بقیع مطهر، ای گنجینه‌دار نور، ای مدفن عشاق، و ای حكایت‌گر غربت، براستی این راز را با كه باید گفت؛‌ كه اسلام در مدینه‌النبی از همه‌جا غریب‌تر است؟

ای بقیع مطهر، منتظر باش، اگر آنان توانستند، كه نور را در حبس كشند، تو هم غریب خواهی ماند، ای بقیع، با ما سخن بگو، با ما، از رازهای سر به مهری كه در سینه داری بگو.

ای بقیع، ای هم‌نوای مولا مهدی (عج) ای رازدار آن یار غریب، بگو آنجا چه می‌گذرد، هنگامی كه او به زیارت قبور می‌آید؟بگو، با ما بگو لابد صدای گریه غریبانه آن یار مضطر را هنگامی كه بر غربت اسلام می‌گرید، شنیده‌ای؟ بگو، با ما بگو كه حبیب ما،‌ در رازگویی‌های علی‌وار خویش، و در مناجات های سجادانه‌اش چه می‌گوید؟ ای تربت مطهر، ای آنكه بر تربت تو، جا‌ی‌جای نشانه پای حبیب و اثر اشك های غریبانه او باقی است.

ای هم‌نوای "امن یجیب" مولا مهدی (عج). ای مصداق، "طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم"، ای كاش كه ما به جای خاك تو بودیم و هنگامی كه ن یار غایب از نظر به زیارت قبور می‌آمد، بر پای او بوسه می‌زدیم.

ای بقیع، ای تربت مطهر، ای كاش ما نیز چون تو، می‌توانستیم كه با آن محبوب، وقتی كه "امن یجیب" می‌خواند، هم‌نوا شویم، و براستی كه "امن یجیب" حكایت دل پرغصه اوست، گوش كن...."امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء و یجعلكم خلفاءالارض". چرا كه اوست مصداق اتم مضطر، و خلافت ارض میراثی است كه به او بازمی‌گردد. و ای بقیع مطهر، منتظر باش. اگر آنان توانستند، كه برای همیشه شمس را در غربت غروب نگاه دارند، تو نیز غریب خواهی ماند.

- در میقات
تمثیل حج، تمثیل آفرینش انسان است، و تو، ای انسان، ای آنكه مشتاقانه با لقا محبوب شتافته‌ای. اینجا، تمثیل مرگ است، كه فرمود: "موتوا قبل ان تموتوا" و این كفن است كه می‌پوشی تا پیش از آنكه مرگ ترا دریابد، تو با پای خویشتن به مقتل عشق بشتابی و به مذبح معشوق. و چه می‌گویی؟...لبیك اللهم لبیك، اكنون به میقات آمده‌ای، و تمثیل میقات، تمثیل وعده‌گاه قیامت، است كه فرمود: "قل ان‌الاولین و الاخرین لمجموعون الی میقات یوم معلوم" و اكنون تو به میقات آمده‌ای و اینجا باب ورود به حرم كبریایی است، ای آنكه از خود به سوی خدا گریخته‌ای و به ندای آسمانی "ففروا الی‌الله" لبیك گفته‌ای، ورود به حرم كبریایی، بی‌احرام جایز نیست.

و تو نخست باید باطن را از حب ماسوی‌ الله تطهیر كنی، و این‌گونه لباس عصیان را كه شیطان بر تو پوشانده است، از تن برآوری و لباس ورود به حرم عشق بپوشی، و تمثیل احرام همین است، سفید است، چرا كه كفن است، و دوخت و آرایش ندارد، چرا كه لباس تقوی‌ است.رنگ ها از رخساره ها پریده است، و... دلها در سینه می‌لرزد،‌ و.... صداها در گلوها پیچیده است... چرا كه لحظه تشرف نزدیك است، و دعوت‌ها به اجابت رسیده و حضرت حق (جل و علا) ترا به حرم خوانده است.

بشتاب، بشتاب، ای از خود گذشته، به سوی خدا بشتاب. لبیك اللهم لبیك، لبیك لا شریك لك لبیك، ان‌الحمد و النعمه لك و الملك لا شریك لك لبیك.

- به سوی كعبه
و اكنون لحظه تشرف نزدیك است، و وعده‌گاه معشوق در پیش. دل های مشتاق، آرام و قرار ندارد و تو گویی همچون طایری قدسی، می‌خواهد از قفس تنگ سینه پر بكشد،‌ و خود را به بحر معلق آسمان آبی، بسپارد و غرقه در جذبه‌های روحانی محبت یار، خود را به حرم دوست برساند. و ارواح مشتاق، تو گویی تاب هماهنگی و هم‌قدمی با تنهای سنگین دنیایی را ندارند و پیشاپیش بدن ها، خود را به حریم وصل رسانده‌اند و به حضرت اقدس او تعلیق یافته‌اند، همچنان كه اشعه شمس، به شمس. چرا كه فرموده‌اند، پیوند روح مومن به ذات اقدس پروردگار محكم‌تر است و شدیدتر، از اتصال شعاع خورشید به ذات خورشید، و چه عجب اگر این طایر قدسی روح، در اشتیاق حرم وصل به ترنم درآید و تلبیه كند، آن‌چنان كه تو گویی به ندای دعوت فطرت خویش پاسخ می‌گوید، به همان پیمان نخستین، آن گاه كه پرسید: "الست بربكم" و پاسخ دادیم، "بلی، بلی" لبیك اللهم لبیك. و این نوای دلنشین "لبیك، لبیك" ترنم روح مومنی است، كه وعده‌های پروردگار خویش را محقق شده یافته است، و می‌شتابد تا خود را به مبدا و معاد خویش پیوند دهد، و با فنای در معشوق، به جاودانگی برسد. لبیك اللهم لبیك، لبیك ذالمعارج لبیك لبیك.

- و اینجاست بیت الله الحرام
اللهم البیت بیتك و الحرم حرمك و العبد عبدك خدایا، این خانه، خانه تو است و این حرم، حرم تو است. و این بنده، بنده ذلیلی..كه از خود و نفس خویش به سوی تو گریخته است. تو گویی اینجا مركز آفرینش است، و این طواف، تمثیل حركت سبحانی عالم وجود است. یعنی كه كائنات بر محور وجود مطلق حق می‌ شود و حكایت این انسان های شیدایی كه سر از پا ناشناخته گرداگرد بیت‌الله طواف می‌كنند، تفسیر عینی این آیت است كه "یسبح لله ما فی‌السموات والارض" و تو ای انسان، به یاد آر كه هم‌اكنون بر كوكبه ارض، گرداگرد خورشید و در عمق آسمان لایتناهی شناوری.

و از دل ذره تا بی نهایت این آسمان، لایتناهی، همه جا، همه‌ چیز در طواف است، و همه می‌چرخند و از یك مدار وضعی به گرد خویش، به مدار بزرگتری بر گرد خورشیدها منتقل می‌شوند و تو گویی كه این همه، تمثیل این معناست، كه تو ای انسان باید از مدار معرفت نفس خویش به مدار معرفت، رب منتقل شوی كه فرمود: "من عرف نفسه فقد عرف ربه." مجموعه مناسك حج، تمثیلی جامع است از سیر روحی انسان‌های متكامل در سیر الی‌الله و این چنین است كه مناسك حج، از طواف آغاز می‌شود و به طواف خاتمه می‌یابد، و به كمال می‌رسد. و سر اینكه حجت خدا علی (ع) در كعبه متولد می‌شود همین‌جاست، یعنی كه كعبه جسم است و روح آن، حجت خدا و انسان كامل است و تو نیز باید با اتمام مراحل و موقف حج به كمال برسی و مدار رجعت تو به مبدا و معاد كامل شود.

انالله‌و‌انا‌الیه‌ راجعون. - حالا هنگام سعی در رسیده است گویی هنوز آوای پرغصه هاجر، به گوش می‌رسد، كه "هل بالوادی من انیس؟." گویی هنوز این هاجر است كه هروله ‌كنان در هرم آفتاب ظهر بیابان مكه، از این سراب به آن سراب در جست و جوی آب است.

ای مضطر، خسته مشو، خسته مشو،‌ در باطن این سعی تو چشمه زمزم نهفته است. حكایت آن وادی خشك و سوزان، حكایت دنیای ماست، و آب، تمثیل حیات طیبه و اخروی است و انسان فطرتا تشنه و عطشان آب حیات است و این آب، از چشمه ولایت و خلافت می‌جوشد كه در قلب تو است. "امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء و یجعلكم خلفاءالارض." ای مضطر خسته مشو، آب زمزم اجر سعی تو است، مبادا كه این سراب های فریبنده تو را به یاس بكشاند، كه یاس، چشمه‌های روح را می‌خشكاند، سعی بین صفا و مروه سعی بین خوف و رجاست و خوف و رجا، بال های طیران الی‌الله هستند.

و عاقبت سعی تو، چشمه زلالی است كه از زیر پای اسماعیل جوشیده است. یعنی كه ای انسان، چشمه‌های حیات طیبه از منابع غیب، اما از درون همان فطرت پاكی می‌جوشد كه بر آن تولد یافته‌ای. خسته مشو، از مضطر، خسته مشو، سعی تو مشكور افتاده است و دعایت به استجابت رسیده.

– وقوف به عرفات مناسك حج از یك سو تمثیل سیری است كه انسان‌های متكامل به سوی الله طی می‌كنند و از سوی دیگر، تذكاری است بر تاریخ زندگی انسان بر كوكبه ارض در منظومه شمسی و این‌چنین وقوف در عرفات هم برای كسب معرفت و عرفان است و هم... برای تامل و تفكر در تاریخ حیات انسان بر كره زمین. و "وقوف" هم به معنای درنگ و تامل آمده است و هم به معنای آگاهی و عرفان، و همین عرفان است كه در مشعرالحرام باید به شهود متناهی شود.



OWMTo
OWMYour Name
OWMYour Email address
OWMDescription

• حج
آموزش
احکام
آشنایی با اماکن
• عترت
اهل بیت علیهم السلام
خاندان معصومین
زیارتنامه ها
احادیث و روایات
غدیر
• تاریخ
تاریخ اسلام
تاریخ ایران
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
بیداری اسلامی
• سبک زندگی
حجاب و عفاف
خانه و خانواده
خلاقیت و نوآوری
زندگی شهری
کودک و نوجوان
طب طبیعی
• چند رسانه ای
آوا و نما
عکس
نرم افزار
• هنر دینی
شعر آیینی
حکایات و لطایف
دلنوشته ها
داستانک
 • حج در معارف و کلام
وحی
معصومین ( علیهم السلام )
بزرگان
• اخلاق
اخلاق عملی
اخلاق نظری
• کتابخانه
حج
عترت ( علیهم السلام )
معارف
• سایر
دین شناسی
شخصیت شناسی
پیوندها
کلیه حقوق متعلق مادی و معنوی متعلق به امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما می باشد
امور حج و زیارت صدا و سیما