نسخه چاپی


اصول معاشرت اسلامی


** اصول معاشرت اسلامی

از برجسته‌ترین خصلت‌های نیک مردان و آزادگان، کرم و سخاوت است. و همین آزادگی از تعلّقات و خوی بذل و بخشش است که دیگران را اسیر محبّت و احسان می‌کند.
"ضیافت" و داشتن دستی باز و سفره ای گشوده و عطایی پیوسته و مهمان داری و مهمان نوازی، از نشانه ها و جلوه‌های این روحیّه‌ی فتوّت و جوانمردی است.

معاشرت ها، دید و بازدیدها و رفت و آمدها ، گاهی به صورت "مهمانی" است. از این رو آشنایی با آداب ضیافت و رسوم دینی مهمانی، در محدوده‌ی "اخلاق معاشرت" می‌گنجد.
 این موضوع، دو جنبه و دو طرف دارد: یکی کسی که مهمان می‌کند، دیگری آن که مهمان می‌شود. و هر کدام را آداب و روش و حدّ و حدودی است، قابل بحث.

مهمان، برکتِ خانه
بعضی، از مهمان گریزانند. برخی هم مهمان دوستند. هر کدام هم نشان دهنده‌ی خصلتِ درونی افراد است. حضرت علی (ع) را اندوهیگن دیدند. پرسیدند: یا علی! سبب اندوه شما چیست؟ فرمود:"یک هفته است که مهمانی برایم نیامده است!. "
این کجا؟ و آن که آمدن مهمان را نزول بلا می شمارد و کوه غم بر دلش می افتد و عزا می گیرد، کجا؟

 برکتِ خدا، در آمد وشد مهمان است. مهمان رحمت الهی است و پذیرایی از مهمان، توفیقی ارجمند است که نصیب هر کس نمی‌شود. مهمان حبیب خداست.
در ضرب المثل‌های ایرانی است که : "مهمان، روزیِ خود را می آورد" البته این ضرب المثل، از احادیث اسلامی گرفته شده و ریشه‌ای دینی دارد.
 از حضرت رسول اکرم (ص) روایت است که : " مهمان، روزی خود را نازل می‌کند". البته اضافه براین، گناهان صاحب‌خانه و میزبان را هم می‌زداید و این برکتی شگفت است.
کسی که خانه‌ای وسیع، امکاناتی فراوان و دستی سخاوتمند دارد، شکرانه‌ی نعمت‌های الهی را گاهی باید با انفاق و صدقه، گاهی با اطعام و مهمانی، هدیه، دستگیری از بینوایان، کمک به ومحرومان و... ادا کند، وگر نه شهرت و ثروت و مال، وبال او خواهد شد.

* "ولیمه" یک سنّت دینی
درباره‌ی این که کی باید سور و اطعام داد، و به چه کسانی و چگونه، در دستورهای دینی، آداب و نکات فراوانی آمده است که به بعضی اشاره می‌شود.

* موارد مهمانی
از توصیه‌های حضرت رسول اکرم(ص) به امیرالمؤمنین (ع) یکی هم این بود:
"یا علی! جز در این پنج مورد، ولیمه‌ای (اطعام و مهمانی دادن) نیست: ازدواج و عروسی، تولّد نوزاد، ختنه کردن کودک، ساختن یا خریدن خانه، بازگشت از سفر حجّ."

مهمانی، برای هر یک از مواردِ یاد شده، سنّتی اسلامی است که دل‌ها را به هم مهربان‌تر و صفا و صمیمیت میان جامعه را بیشتر می کند و اقوام و دوستان، یکدیگر را می‌بینند و آشناتر می‌شوند، روح ها شاداب تر و زندگی‌ها بانشاط‌تر می‌شود.

* مهمان نوازی
گرچه بادیه نشینان عرب به مهمان نوازی معروفند، هم چنین عشایر خودمان در ایران، ولی در بسیاری از شهرها و مناطق، با جلوه‌های زیبای مهمان‌دوستی مواجه می‌شوید.
 شاید شما هم نام برخی از شهرها و مناطق را به عنوان "مهمان‌نواز" و "مهمان‌دوست" شنیده‌اید که در این خصلت، مشهورند و زبان زدِ خاصّ و عام .

 این نیز ریشه در فرهنگ دینی و باورهای مذهبی دارد و تعلیمی است که از قرآن و دین فرا گرفته اند. اساساً دین ما، یکی از مؤثرترین عوامل شکل دهنده به "فرهنگ عمومی" در جامعه‌ی ایرانی و اسلامی است.

در روایات اسلامی، حتی فصلی به عنوانِ "باب اِقراء الضیّف و اکرامه"وجود دارد که به تکریم و گرامی داشتن و احترام و پذیرایی از مهمان سفارش می‌کند و مهمان دوستی را خوش می‌دارد و خوشحال شدن از آمدنمهمان را بسیار نیکو می‌شمارد و خانه‌ی بی مهمان را دور از فرشتگان می‌داند.

امام باقر (ع) به نقل از پدرانش از قول حضرت پیامبر (ص)فرموده است:
"هر گاه کسی وارد شهری شد، او مهمانِ همدینان خودش در آن شهر است، تا آن که آن‌جا را ترک کند."
وقتی تازه واردی به یک شهر، مهمان مردم آن‌جا محسوب شود و آنان وظیفه‌ی اکرام و مهمان نوازی دارند، ورود مهمان به خانه‌ی شخصی یک مسلمان، ضرورت اکرام و پذیرایی بیشتری را داراست.
از پیامبر (ص) روایت شده است که فرمود: " مهمان‌ها را اکرام و پذیرایی کنید."
"استقبال" از مهمان هنگام ورود و "بدرقه‌ی" او، هنگام رفتن نیز از مصادیق مهمان نوازی و اکرام به شمار می‌رود.
 
* پرهیز از اسراف و ریا
هر عمل خیر و شایسته‌ای، گاهی دچار برخی آفت‌ها می‌شود با همه‌ی ستایشی که ازپذیرایی شایسته از مهمان شده، اگر جنبه‌ی تعادل رعایت نشود و به مرز اسراف و ولخرجی‌هایی برسد که اغلب، روی چشم و هم چشمی است، یا ریشه در خودنمایی و تفاخر دارد، ناپسند است و همین کار مقدّس و خداپسند، از قداست و محبوبیّت نزد خدا می‌افتد.

اطعام، با همه‌ی ارزشی که دارد، آنجاست که "فِی الله" و "لله" باشد و به قصد سیر کردن شکمی گرسنه یا شاد کردن برادری مؤمن یا تقویت رابطه‌های خویشاوندی و صله‌ی رحم باشد.
درست است که از نعمت الهی باید بهره گرفت، امّا با حفظ حدّ و مرز ارزشی آن و فراتر نرفتن از مرز اعتدال، و انجام دادن آن کار به صورتی خردمندانه و شرع پسند و عرف پذیر!
امام باقر (ع) فرمود: "ولیمه" در حدّ یکی دو روز، کرامت و بزرگواری است. بیشتر از آن، ریا و خودنمایی است.

البته این ها در سور دادن‌ها و مهمانی های رایج و مرسوم به مناسبت های یاد شده است. اما اصل مهمان دوستی و کرم و اطعام به محرومان، سخاوتی است که هر چه بیشتر و مستمرّتر باشد، بهتر و زیبنده‌تر است.
* آداب مهمانی
ضیافت و مهمانی دو طرف دارد:یکی مهمان می‌شود، دیگری میزبان است.
یکی بر سر سفره‌ی دیگری می‌نشیند و طعام می‌خورد، دیگری سفره می‌گسترد و اطعام می‌کند. لذت یکی در غذا خوردن است، و دیگری در طعام دادن.
درباره‌ی اصل مهمانی و ضیافت و مواردی را که در اسلام، توصیه به مهمانی دادن شده است، بحث کردیم و با میزبانان سخن گفتیم. اینک سخن با مهمان است و آداب مهمانی رفتن.

* مهمان یا دردسر؟
در فرهنگ دینی ما، مهمان حبیب خدا و مایه‌ی برکت است، هدیه‌ای از سوی پروردگار و عامل افزایش رزق و سبب آمرزش گناهان صاحب خانه و سبب نزول مغفرت الهی است.
 این ها همه به‌جا و درست، چرا که فرموده‌ی معصومین و تعالیم مکتب است. اما در همین جا "هزار نکته‌ی باریکتر ز مو" وجود دارد که اگر مهمانی رفتن ما سبب زحمت و رنجش صاحب خانه شود و او را به دردسر بیندازد، آن وقت چه؟ با زهم رحمت است؟

البته همه یکسان نیستند و روحیه‌ها متفاوت است. بعضی‌ها آمادگی پذیرش مهمان ندارند. برخی از وضع مالی مناسبی برای مهمان نوازی و خرج ضیافت برخوردار نیستند.
بعضی از نظر جا و منزل و امکانات پذیرایی آبرومندانه از مهمان در مضیقه و فشارند. بعضی‌ها اشتغالاتی دارند که مهمان مزاحم وقت و یا کارشان خواهد شد.
 این جاست که خود مهمان باید مراعات حال طرف را بکند، انتظار بیش از حد نداشته باشد، بی خبر و بی دعوت نرود، دیروقت و نابه‌هنگام بر سر صاحب منزل فرود نیاید و او را به تکلف و زحمت نیفکند (البته فرودهای اضطراری مستثنی است!...) هر جا که میزبان گفت بنشیند و از صاحب خانه اطاعت کند.

سفارش معاشرتی قرآن به مؤمنان درباره‌ی ادبِ مهمان شدن در خانه ی پیامبر (ص) چنین است:
"ای کسانی که ایمان آورده اید!بدون اذن و اجازه و دعوت برای طعام، وارد خانه‌ی پیامبر نشوید، و هر گاه دعوت شدید، داخل شوید،و چون غذا خوردید، پخش شوید (و بروید) و برای حرف زدن (وگپ زدن) ننشینید، این کار شما سبب اذیت پیامبر است و از شما خجالت می کشد، ولی خداوند از گفتن حق، حیا نمی‌کند."(احزاب - 53)
در مهمانی اگر آداب و سنن اسلامی مراعات شود، دیگر مهمان، اسبابِ زحمت و بار خاطر نخواهد شد، بلکه مایه‌ی برکت و سبب خوشحالی خواهدبود و از همین جاست که به مسأله‌ی "تکلف" بر‌می‌خوریم که پیامدهای بدی دارد و مایه‌ی تلخ‌کامی هایی در زندگی است.

* "تکلّف"یا " ماحَضَر" ؟
در مثل های زیبای فارسی است که : "رسیده، رسیده خورَد".
یا این که: "مهمان، هر که باشد، در خانه هر چه باشد؟".
چیزی به نام "حفظ آبرو" یا "حیثیّت"، برای برخی چنان تکلّف آور و مشقّت بار است که برای آن خود را به زحمت های بسیار دچار می کنند و به هر قیمتی شده از مهمان پذیرایی می‌کنند، مبادا که آبروی شان برود. البته توقعات نابجای برخی مهمانان هم در این مساله دخالت دارد.

این گونه مهمان که میزبان را به "تکلّف"و زحمت می‌افکند، نه تنها رحمت نیست که شوم است.
 اگر میان مردم و خویشاوندان صفا و صداقت و صمیمیت باشد و مهمانی از راه برسد و دیروقت یا نابهنگام باشد، باید به هرچه که "هست" قناعت کرد. نه مهمان توقع زیادی داشته باشد و نه صاحب خانه خود را به دردسر بیفکند. در این صورت، دوستی ها و رفت و آمدها تداوم می‌یابد.

* درسی از امیرمؤمنان (ع):
مردی حضرت علی (ع) را به خانه دعوت کرد. حضرت فرمود: به سه شرط می آیم. آن مرد پرسید: آن شرایط چیست؟ امام پاسخ داد:
یکی این که از بیرون خانه چیزی برایم تهیه نکنی.
دوم آن که آن چه را در خانه داری، پنهان و ذخیره نسازی (هرچه داری بیاوری).
سوم آن که به خانواده‌ات اجحاف و فشار وارد نیاوری.
مرد گفت: باشد، می پذیرم.
حضرت قبول کرد و مهمانِ خانه‌ی او شد.
این حدیث، درس‌های عظیم و نکات ظریفی را بیان می‌کند. بعضی‌ها به خانواده و همسر خویش زحمت بسیار می‌دهند و تهیه‌ی بساط و مواد یک سفره و پخت و پز را به او تحمیل می‌کنند تا یک مهمانی آبرومند بر پا شود.

 زحمتش را خانم می‌کشد، ولی پُزش را آقا می‌دهد. این نوعی ستم به خانواده است و روا نیست که از سوی مرد انجام گیرد.
در مهمانی رفتن، هم مهمان نباید متوقع باشد که برای او چنین و چنان کنند و به "ماحَضَر" ( هر جه که موجود است) قانع باشد، و هم صاحب‌خانه خرجی را بر خود و رنجی را بر عیال، تحمیل نکند.

رسول (ص) فرمود: مهمان تا دو شب مورد اکرام و پذیرایی قرار می‌گیرد. اگر شب سوم فرا رسید، دیگر او را از اهل خانه محسوب می شود، هر چه که بود، می خورد.
نیز از آن حضرت روایت است:"به خانه‌ی دیگری چنان وارد نشوید و مهمان نروید که چیزی نداشته باشند تا خرج و انفاق کنند".این برای حفظ آبرو و عزت صاحبخانه است که نزد مهمان شرمنده و سرافکنده نشود. در ضرب المثل‌های فارسی است که : "مهمان دیروقت (یا ناخوانده) خرجش به پای خودش است".
بسیاری اوقات، نه تنها در مهمانی‌ها، بلکه در مجموعه‌ی رفت و آمدها و روابط، توقعات بیجای افراد از یکدیگر، بار سنگینی را به دوش دیگران می‌گذارد و این هیچ پسندیده و اسلامی نیست . مهمان خوب کسی است که وقتی به خانه‌ی کسی می‌رود، بخصوص اگر بدون اطلاع دادن قبلی باشد، همان جا که کفش هایش را از پا در می‌آورد، توقع و انتظار را هم از خود جدا کند و بیرون در بگذارد و وارد شود، تا جای هیچ گونه گله ای نباشد.

 وقتی باری بر دوش میزبان سنگینی نکند، این گونه مهمانی بی زحمت و رنج است و اگر خدا کمک کند و همراه مهمان، روزیِ او را هم بفرستد که چه بهتر.
در حدیث است : "برای پذیرایی از مهمان، خود را بیش از حد توان به زحمت و مشقت نیندازید."

می بینید که مساله، ظریف است و مرزها گاهی آشفته می‌شود. هم دعوت به پذیرایی از مهمان کرده‌اند، هم نهی از تکلف! هم مهمان را موهبت الهی شمرده‌اند و مایه‌ی رزق و برکت خانه دانسته‌اند، هم ایجاد اذیت و سختی برای میزبان را نهی کرده‌اند. شناخت تکلیف صحیح، هم برای مهمان هم میزبان، دقت و ظرافت می‌طلبد.

* مهمان ناخوانده
روابط مودت آمیز در جامعه‌ی اسلامی و میان برادران دینی و خانواده‌ها، باید در سطحی باشد که رفت و آمدها گرم، و مهمانی دادن‌ها صمیمی، مهمانی رفتن‌ها بی تکلّف، و پذیرایی‌ها خودمانی و بی گله باشد.
 این مطلوب نهایی است، ولی رعایت آدابی خاصّ، به ویژه آنجا که محبت‌ها و صمیمیت‌ها در حدی نیست که "هیچ آدابی و القابی مجوی"، ضروری است.
 یکی از این نکات، بی دعوت به مهمانی نرفتن است، یکی هم همراه دعوت شده را با خود بردن! گر چه میزبانان معمولاً می گویند:" خوب، چه می‌شد مهمانتان را هم می آورید، غریبه که نیستید، می آورید و دور هم بودیم و... "

اما توصیه‌ی اسلام به پرهیز از این مساله است. حتی همراه بردن کودکان به مهمانی، اگر دعوت نشده‌اند ، گاهی اشکال شرعی هم پیدا می کند، به ویژه اگر در دعوت نامه قید شده باشد که : "لطفاً از آوردن بچه خود داری شود".
امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل می‌کند که فرمود: "هر گاه یکی از شما به مهمانی و طعامی دعوت شدید، فرزند خود را همران نبرید، اگر چنین کنید، کاری ناروا و غاصبانه کرده‌اید."

این همان عادت ناپسند "طفیلی وقُفیلی" بردنِ همراه است.
در حدیث دیگری پیامبر اسلام (ص) به حضرت علی (ع) در ضمن وصایایی فرمود:
"یاعلی! هشت گروه‌اند که اگر مورد اهانت قرار گرفتند، خودشان را سرزنش کنند، نه دیگری را. یکی از آنان کسی است که به مهمانی‌ای که دعوت نشده برود و بر سر سفره‌ی ناخوانده بنشیند."

* گله نداشتن
مشهور است که : "سفره نینداخته یک عیب دارد. سفره ی انداخته هزار عیب !"
وقتی کسانی مهمانی می‌دهند، مخصوصا به صورت دسته جمعی و عمومی، چیزی به نام "گلایه" مطرح می‌شود. البته ما نباید اهل گله باشیم که چرا مثلاً ما را خبر نکردند، مگر غریبه بودیم که دعوت نشدیم و... از طرف دیگر هم میزبان باید خود را برای‌گلایه های احتمالی آماده کند.
اما آن چه برای دیگران بسیار کارساز است. "عدم توقع" است. نتیجه‌ی این روحیه، آرامش وجدان و آسایش درون است.

 اگر کسی از دوستان، بستگان، همسایگان و همکاران، سوری داد و ما جزو مدعوّین نبودیم، چه جای گلایه؟ ... مگر به ما بدهکار بوده است؟ شاید دسترسی نداشته، شاید فراموش کرده که بگوید و از قلم افتاده ایم، شاید از نظر جا و غذا، امکانات و ظرفیت نبوده، و... یا به هر دلیل دیگری به ما نگفته است.

چرا به ما بربخورد و غبار کدورت بر آینه‌ی دوستی‌هایمان بنشیند؟! حیف است که حریم و مرز دوستی‌ها و خویشاوندی ها با این گونه مسایل، آشفته گردد.
زبان به گلایه گشودن، هم طرف مقابل را شرمنده و رنجیده می کند، هم نشانه‌ی کم ظرفیتی و دون همتی و حقارت نفس گله کننده است.
مناعت طبع، گوهری است که نباید آن را با سنگ "توقع های کوچک" شکست ! اگر به مهمانی هم رفتیم و غذا و جا و شرایط بر طبق میل و انتظارمان نبود، باز هم عیب جویی و شکوه، مناسب نیست؛

 زیرا گلایه های بعدی، نه عیوب و کاستی‌های گذشته را اصلاح می کند، نه چیزی عاید ما می‌شود. تنها پایین بودن سطح اندیشه و افق فرهنگ خویش را با این کار، نشان داده ایم.
ابثار و گذشت و بلندنظری و والاهمتی، مخصوص همین جاهاست! پس همت بلند دار... مبادا صفای دوستی و خویشاوندی با چنین توقع هایی به کدورت مبدل شود. حیف است!

** سوز و نوروز
امام صادق (ع):
نوروز‌‌ روزی است که قائم ما(عج) ظهور خواهد کرد و هیچ نوروزی نیست مگر این‌که ما اهل بیت‌ به انتظار فرج نشسته‌ایم.
(وسایل الشیعه –ج5)
*
گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد
چه کنم نسیم گل را که ز یار من نیامد؟
همه عمر، تشنه بودم به امید آب حیوان
به جز آب شور دیده، به کنار من نیامد
اگر ، ای حریف ، داری نظری به روی یاری
به بهار خویش خوش شو که بهار من نیامد
*

مسیح نسیم در کالبد تیره زمین دمیده و مریم‌ها سرود خوان و معطر از خاک رسته . قل قل چهار قل خواندن جویبار به ریشه‌های کهن سپیدار دخیل بسته و دست‌های بلند کبوده به سمت آسمان آبی استجابت جوانه زده.
 بوی ریحان و پونه از کنار سجاده‌ی آبشار بلند شده و ذکر گاه و بی‌گاه پوپک در قلب جنگل غوغا به پا کرده.
 مضراب باد ساقه‌های ترد شقایق را نواخته و بازوان بید را به رقص آورده و تسبیح شاخه‌یِ گیلاس را پاره کرده ، عطر گلبرگ‌های لطیف با هوا آمیخته و ورد آرام شکوفه‌های جاری در آب و آسمان را کوه شنیده و با باران بارها و بارها خوانده : بهار آمده است. اما...
*
صبا رسید در او بوی یار نیست چه سود؟
نسیم سنبل آن گلعذار نیست چه سود؟
هزار گونه گل اندر بهار گرچه شکفت
چو بوی از گل من در بهار نیست چه سود؟
درون بوته‌ی مهرش دلم بسوخت ولی
متاع قلب مرا چون عیار نیست چه سود؟
*
خاک تیره را فروردین روشن می‌کند اما  جان‌تیره را جز "دین" هیچ روشنی نیست .
 جان‌تیره را دین روشن می‌کند،اما روزگار تیره را جز " امام مبین" هیچ روشنگری نیست.
  روزگار تیره را امام مبین روشن می‌کند اما تیره‌بختی هجران زدگانش را جز امید وصال هیچ پایانی نیست.
گذشت عمر و خلاص از محن نمی یابم
دوای درد دل ممتحن نمی یابم
به جستجو همه آفاق را بپیمودم
خبر ز گمشده‌ی خویشتن نمی‌یابم
بهار آمد و گل‌ها شکفت لیک چه سود؟
گلی که می‌طلبم در چمن نمی‌یابم
مرا زباغ و گلستان نمی‌گشاید دل
که بوی او زگل و نسترن نمی‌یابم
بسوخت بال و پر جان من چو پروانه
که شمع خویش به هیچ انجمن نمی‌یابم
چگونه چاک نگردد لباس طاقت من ؟
که بوی یوسفم از پیرهن نمی‌یابم
*
هامون‌ها به ید‌بیضای بهار شکافته شده‌اند و درختان سرد و ساکتشان شعله‌ی شکوفه به سر آورده‌اند، اما آیا کسی از تاکستان‌های ازلی قلب‌ها نمی‌پرسد؟
سرزمین‌هایی در عمق جان انسان‌ها که مستی ، پیاله پیاله از شاخسارشان آویخته بود و باغبانی روحانی با دستانی روشنتر از دستان موسی ریشه‌های بی گناهشان را در خاکی خدایی محکم  و با معرفت و محبت آبیاری می‌کرد.
باغبانی که بهار جان‌های انسان‌ها بود. باغبانی که بهار جان‌های انسان‌ها هست.
باغبانی که صد نیل غفلت بین باغ‌های افسرده و او فاصله افتاده.
باغبانی که اژدهای گناه گیاهانش، عصای معجزه‌اش را بلعیده.
باغبانی که درخت طورش در هجران و دوریش تمام سوخته.
باغبانی که از او تنها نام "گل نرگس" برای ما مانده.
باغبانی که با وجود تمام این‌ها بهاری است پاینده.
باغبانی که در دست او حقیقت حیات نهفته.
ودر چشمش هرگز نگرانی باغش نخفته.
باغبانی که  نوری است تابنده.
نوروزیست  که در ازل دمیده
و تا ابد زمان را در نوردیده.
*
چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
به گلزار خزان دیده بهار از در درون آید
به هجران رفت عمرم ، وه که آسان چون رود از دل،
کسی که بعد چندین انتظار از در درون آید؟
*
خجسته عید من آن‌دم که چهره بگشایی
هلال عید ز ابروی خویش بنمایی
رسید عید و بهار آمد و  جهان خوش شد
ولی چه سود ز این‌ها مرا تو می‌بایی
اگر حدیث تو نبوَد چه حاصل از گوشم؟
وگر تو رخ ننمایی چه سود بینایی؟
به سوی روضه‌ی رضوان نظر نیندازم
اگر تو روضه به دیدار خود نیارایی
در آرزوی تو از جان نماند جز نفسی
چه شد که یک نفس ای جان من نمی‌آیی؟
دمی بیا که به روی تو جان برافشانم
که نیست بی تو مرا طاقت شکیبایی
لطافت همه خوبان ز حسن تو اثری است
زهی لطافت خوبی و حسن و زیبایی
برای دیدن حسن تو دیده می‌باید
وگرنه در همه اشیا به حسن پیدایی
*
شاید امسال آخرین سالی باشد که زمین بهاری می‌شود و زمان نمی‌شود.
شاید آخرین سالی باشد که از دور به او سلام می‌کنیم و می‌گوییم :
اللهم عجل لولیک الفرج
 


نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما:




• حج
آموزش
احکام
آشنایی با اماکن
• عترت
اهل بیت علیهم السلام
خاندان معصومین
زیارتنامه ها
احادیث و روایات
غدیر
• تاریخ
تاریخ اسلام
تاریخ ایران
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
بیداری اسلامی
• سبک زندگی
حجاب و عفاف
خانه و خانواده
خلاقیت و نوآوری
زندگی شهری
کودک و نوجوان
طب طبیعی
• چند رسانه ای
آوا و نما
عکس
نرم افزار
• هنر دینی
شعر آیینی
حکایات و لطایف
دلنوشته ها
داستانک
 • حج در معارف و کلام
وحی
معصومین ( علیهم السلام )
بزرگان
• اخلاق
اخلاق عملی
اخلاق نظری
• کتابخانه
حج
عترت ( علیهم السلام )
معارف
• سایر
دین شناسی
شخصیت شناسی
پیوندها
کلیه حقوق متعلق مادی و معنوی متعلق به امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما می باشد
امور حج و زیارت صدا و سیما