شبکه تلویزیونی اینترنتی لبیک |خانه|--|درباره ما|--|ارتباط با ما|


شنبه 9 ارديبهشت 1396  


  نسخه چاپی


آمـوزه هـایی از بانوی دو عالم

آمـوزه هـاى زنـدگـانـى حضـرت زهـرا(س)

 

اشاره

تـاكنـون دانستیـم باورهاى پـاك و آسمان زاد مـا چـون بـا شناخت الگـوهاى شایسته همراه شـود, ارمغانهایـى ارزشمند همانند رویـش رشد و اندیشه, نواندیشى و كمال جـویى به همراه خـواهد داشت و در پـى آن تمامـى دیـن باوران بسان نیروهایى تازه نفـس و هـوشمند در سنگـرهاى ناپیـداى دفاع از ارزشهاى الهى, هماره آماده و بیـدار خـواهنـد بـود تـا از راهزنـى فكـرى, فـرهنگـى استكبـار و غارت انـدوخته هـاى معنـوى خـداجـویـان جلـوگیـرى كنند.

در آینه نگـاه رهبـر فـرزانه انقلاب, حضـرت آیت الله خــــامنه اى نگریستیـم و شیـوه دشمـن را حمله به عقبه جامعه اسلامـى به طـور آرام, مخفیانه و با هجـوم باورهاى تازه براى تهى ساختـن نسل نو از ارزشهاى دینـى و اصـول انقلابـى دانستیـم كه با دامـن زدن به شهوات و بـى بنـد و بـاریهاى اجتمـاعى و منزوى سـاختــن اسلام از صحنه هـاى سیـاسـى,اجتمـاعى دنیـا انجـام مـى پذیـرد.

آن بـاور و ایـن نگاه, ما را بـر آن داشت به عالـى تـریـن صحیفه سعادت, قرآن, رو كنیم و چگونگى موفقیت ایـن شیوه را جویا شویم.

در قـرآن, دعوت به ((اسـوه حسنه)) را یافتیـم كه نخستیـن آنان, سخنگوى وحـى خداوندى, رسـول اكرم(ص) است. الگـویـى كه پروردگار بزرگ, خـود, بـراى درسآمـوزى تمام عصـرها و نسلها به معرفـى آن پرداخت و فرمود:

لقد كان لكـم فى رسول الله اسوه حسنه همانا براى شما در[ اقتدا و پیـروى] رسـول خـدا سـرمشقـى نیكوست.

سپـس بانویى بزرگ را كه ((فضایل او هـم تراز صفات بى نهایت رسـول اكرم(ص)))(1) بـوده و ((افتخار خاندان وحـى))(2) شمرده شده است و او فاطمه زهرا(ع) است. اسـوه حسنه اى كه فرزنـد عزیز او, امام خمینى در سخـن عصمتآساى خـود, او را تمام ((حقیقت انسان))(3) و ((تمـام نسخه انسـانیت))(4) دانست و فـرمـود:

[))حضرت فاطمه زهرا(س]( زنى بود كه اگر مرد بود نبـى بـود, زنى بود كه اگر مرد بود به جاى رسول الله بود)).(5) ... و بدیـن سان به ((سـرچشمه حیـات)) و ((زلال زنـدگـى)) دست یـافتیـم. نخستیـن جرعه اى كه از كـوثر صفات آن پاك بانوى هستـى نـوشیـدیـم, ((صفات فاطمه(س) و شـوهر عزیزش امیرمـومنان(ع))) در زندگانـى مشترك آن دو بـود كه تاكنـون به هشت ویژگى درسآمـوز براى تمامى همسران ـ بـویژه جـوانـان شیفته و ژرف انـدیـش ـ پـرداختیـم.

بصیرت و بینـش نسبت به زندگـى, شناخت همسر و ابعاد روحـى روانى او, همدلى و همراهى با همسر در صحنه هاى گوناگـون زندگى, احترام به شخصیت همسـر, آراستگـى ظاهرى و استفاده از عطـر و آرایـش در زندگى, ساده زیستـى, ایثار و مهرورزى, بیدارى و پایدارى (اخلاص و شكیبـایـى) در زنـدگـى, عناویـن بحثهاى گذشته بـود, اینك ادامه گفتارمان را پى مى گیریم:

 

9ـ خوشرویى و خوش اخلاقى

دفتر زندگى هر یك از ما برگه هایى گوناگـون از صفاتـى متفاوت با خـود دارد. برخى از ایـن صفات با آثار زشت و زیباى آن, تنها در درون آدمـى نهفته است و دامنگیر دیگران نخـواهد شد; همانند ریا و اخلاص. پاره اى دیگر افزون بـر تإثیر شخصـى, آثارى خانـوادگـى داشته, همسر, فرزندان و اطرافیان را در پرتـو خـود قرار مى دهد;

مثل آنكه زن و یا شوهر همیشه با لباسى فرسـوده, قیافه اى ژولیده و چهره اى چـروكیـده از خشـم و خشـونت با دیگران به سر بـرنـد و افزون بر جهنـم سیار درونى, بـوستان زندگى را آتشكده اى سـوزنده بـراى اطـرافیان سازنـد. به گـونه اى كه بـا ورود آنان به خانه, تمامى افـراد, اعلام عزاى عمومـى نمـوده و با خـروجشان از منزل, زنگ راحت زده شـده و همه به شادى و شادمانـى پردازند. اما چـون ایـن گونه افراد در جامعه ظاهر مى شوند و یا به میهمانى مى روند, لباسى شیك و زیبا به تـن كرده, چهره اى شاد و متبسـم پیدا نموده و براى اظهار شخصیتى برتر, به نمایـش خـوشبختى با واژه هایى خاص و نشست و بـرخاستهایـى تآترگـونه مـى پردازنـد!!

دسته اى دیگر از صفات, افقـى فراتر از خـود و خانـواده داشته, به جامعه اى كه در آن زندگـى مى كنیـم نیز سرایت مـى كنـد به گـونه اى كه بسان سكه اى سـرنـوشت سـاز بیـش از دو رو نـدارد; یـا آدمـى را به اوج عزت و ارزشمندى مى رساند و یا آنكه به حضیض ذلت و سرافكنـدگـى مـى برد.

 

همـاننـد خـوشـرویـى و خـوش اخلاقـى, یا تـرشـرویـى و بـداخلاقـى.

همسـرانـى كه به دور از دوربیـن نگاه دیگـران و بیزار از زنجیر تكلفات و قید و بندهاى شخصیت نما با هـم زندگى مى كنند, بـى اعتنا به امـواج احساسـات افـراد و یا زنـدگـى اطـرافیان, بـا چهره اى گشاده, لبانـى متبسـم, اخلاقى خـوش و قلبـى پرمهر به رشد حقیقـى خویش و رویش نـونهالان خـود مشغولند, بیـش از دیگران شهد شیریـن خوشبختى در كام خـود دارند و احساس آرامـش روحى و آسایـش روانى افزونترى مـى نماینـد; گرچه سنگلاخهاى فقر و ناهمـواریهاى نادارى همیشه مقابل دیـدگانشان بـاشـد. و دیـرى نمـى گذرد كه بسیارى از زرداران و زیـورانـدوزان, در حسرت لحظه اى از راحتـى روح و روان اینان به سـر مـى بـرنـد و افزون بـر آثار نیك اخـروى به بـركات سعادت بخـش دنیـوى ایـن صفت اشـاره مـى كنند.

زهراى بتـول(ع), بانـویـى بزرگ و اسـوه اى حسنه است كه علاوه بـر صفات فردى, از خوشرویـى, خـوش اخلاقـى و شیـوه هاى شایسته پـدر در زندگى, بهره هاى فراوان برده بـود. او رسـول خدا(ص) را مى دید كه چـون از چیزى خـوشـش مـىآمد, چهره مباركـش مانند قرص ماه روشـن مى شد. با تبسمى بر لب ـ به زیبایى غنچه ـ سخنان خـود را كوتاه, جامع و با پیوستگى بیان مى نمـود به گـونه اى كه شنونده آن را به خـوبـى به حـافظه سپـرده و كامل فـرا مـى گـرفت. گفته دلنشیـن و آمـوزنده پـدر خود را هماره در یاد داشت كه روزى به اصحاب خـود فرمـود: آیا به شما خبر ندهـم كه كـدامتان به مـن شباهت بیشترى دارید؟ و آنان یكصدا گفتند:

بلـى یا رسـول الله. و پیامبـر(ص) فرمـود: كسـى كه خلقـش نیك تر, بـرخـوردش بـا مـردم ملایـم تـر و بیـش از همه به بـرادران دینـى مهربان تـر بـاشـد ... فـاطمه(ع) همیشه هنگام زیارت پـدر, او را خـوشرو مى دید بدون آنكه بخندد; و اندوهگیـن مـى دید, بـدون آنكه چهره اش در هـم كشیده باشد; دل نازك, مهربان و متواضع. به گونه اى كه بیـن اصحـاب خـود, به طـور مسـاوى به همگـان چشـم مـى دوخت و یكنواخت به آنان مى نگریست. هر كـس موفق به درك حضـور رسـول الله مـى شـد مـى گفت: مـاننـد آن جناب, احـدى را ـ نه قبل و نه بعد ـ ندیده ام.

به اطرافیان خود مـى فرمـود: مزاح, از خـوش اخلاقـى است, همانا با شـوخـى مـى تـوانى برادر دینـى ات را مسرور و شاد نمایى و گاه آن حضرت, خود نیز شـوخى مى كرد تا افراد را خـوشحال سازد. روزى مرد عربـى نزد رسـول الله(ص) آمـد و براى حضرت, هدیه آورد و همان جا گفت: پـول هـدیه مرا مرحمت كـن. پیامبـر خندیـدنـد و پـس از آن ماجرا, هرگاه غمگیـن بـودند مى فرمـودند: آن اعرابـى كجاست, كاش مىآمد.

فـاطمه(ع) خـود از پـدر شنیـد كه فـرمـود:

جبرئیل از جانب پروردگارم بر مـن نازل شـده گفت: ((اى محمد! بر تـو باد كه ((حسـن خلق)) را با خود همراه سازى زیرا بدخلقى, خیر دنیا و آخـرت را از بیـن مـى بـرد. ))(6) از ایـن رو فاطمه(س) در زندگى زناشـویى خـود با همسر بزرگوارش على(ع) با چهره اى گشاده, رویى خوش, لبانى متبسـم و همراه با مزاح و شوخى(7) روبه رو مى شد تا بـدیـن طـریق, غبار غم و اندوه از آینه وجـود شـوهر دلبنـدش بزداید و محیط خانه و خانـواده را با طراوت و نشاط و به دور از یكنواختى و خستگى سازد. برخوردهاى محبتآمیز و معاشرتهاى شیریـن او بـا افـراد, سبب جذب آنـان در بـرخـورد نخست مـى شـد و نـوعى دلـدادگـى و محبت نسبت به زهراى مرضیه(ع) پـدید مـىآمد.

ام سلمه همسر رسول خدا(ص) مى گوید:

پـس از ازدواج با رسول الله(ص) مـن عهده دار امور دخترش فاطمه(س) شدم اما به خـدا سـوگند, او در آداب اجتماعى شیـوه هاى اخلاقـى و آگاهیهاى زندگانى, برتر از مـن به همه مسایل بـود.(8) روزى زنى نزد زهـرا(س) آمـد و گفت: مادر پیـرى دارم كه در مسـایل نمـاز, پـرسشهایـى دارد و مرا فـرستاده تا مسایل شـرعى نماز را از شما بپرسـم. حضرت فرمـود: بپرس. و آن زن, مسایل فراوانى مطرح كرد و یك یك پاسخ شنید. همیـن كه پـرسشهاى او به ده عدد رسیـد, خجالت كشیـد و آثـار شـرم و حیـا در چهره اش نمـایـان شد و گفت:

اى دختر رسـول خـدا! بیـش از ایـن نباید شما را به زحمت اندازم.

فاطمه(ع) با رویى گشاده و اخلاقـى شایسته فرمـود: باز هـم بیا و آنچه سـوال دارى بپرس, آیا اگر كسى را اجیر كنند كه بار سنگینى را به بـالاى بـام ببـرد و در مقـابل یكصـد هزار دینــار طلا مزد بگیـرد, چنیـن كـارى بـر او دشوار است؟

زن جـواب داد: نه. هرگز! چه كسى در مقابل ایـن مبلغ گزاف احساس خستگى مى كند؟! آنگاه حضرت فرمود: ((مـن هر مسإله اى را كه پاسخ مـى دهـم, بیـش از فاصله بین زمیـن و عرش, گـوهـر و لولـو پاداش مـى گیرم. پس سزاوار است كه بر مـن سنگیـن نیاید.)) سپـس حدیثـى چشمگیر از پدر خود, رسول الله(ص) در باره ارزش والاى علم و عالـم بیان نمـود, به گـونه اى كه آن زن با شادمانى و خرسندى فراوانـى بـا دخت رسـول خـدا(ص) خـداحـافظى كرد.(9).

تإثیر معجزهآساى خوشرویى و خـوش اخلاقى براى تمامى مردان و زنان ـ بـویژه جـوانان ـ در سخـن گـرانسنگ فاطمه زهـرا(ع) به خـوبـى نمایان است كه فرمود: بشر فى وجه المـومـن یوجب لصاحبه الجنه و بشر فـى وجه المعاند المعادى, یقى صاحبه عذاب النار.(10) پاداش خوشرویى در برابر مومن, بهشت است و خـوشرویى با دشمـن انسانهاى ستیزه جـو, انسـان را از عذاب آتـش بـاز مى دارد.

باور ایـن حقیقت والا از عمق دل و جان, فاطمه(ع) را به شـوخى با علـى(ع) وامـى داشت, همـاننـد روزى كه آن حضـرت, حسیـن(ع) را در خردسالـى بر روى دستان خـود نـوازش مى داد و مى فرمـود: انت شبیه بابى, لست شبیها بعلى.(11) حسیـن جان! تـو به پدرم شباهت دارى و به پدرت على شبیه نیستى. و امام(ع) با سخنان همسر عزیزش, نسیـم شـادى و شـادمـانـى بـر چهره اش مـى نشست و تبسـم مـى نمـود.

 

10ـ شیفتگـى عبـادت; دلـدادگـى اطاعت

آیـه قــرآن كه گل دفتر استنــور نــداریم چنـین قاهرهعــرش خدا رقــعه منشــور او معـرفت فـاطــمه و كوثر استعالــمه و طیــبه و طــاهرهنور على نور على نور او(12)

آرامـش جان و سبكبالى خاطر, نعمتى است كه با حضـور دایمى ما در محضر پروردگار مهربان به دست مىآید و با دل مشغولى, آشفتگـى روح و اضطراب روان از آشیانه دل پرواز مى كند. بسیارى از ما پیـش از ورود تـإثیـرگذار در اجتماع از چنیـن ارمغان آسمـانـى ـ یعنـى شیفتگـى راز و نیاز با خـداونـد بزرگ و لذت از مناجات بـا او ـ بهره ها داریـم اما جلـوه هاى گوناگـون زندگـى همانند شغل, خانه, همسر, فرزنـد, دارایـى و ... از ما دلبـرى كرده, بسان تـوفانـى پـرخروش, ذره ذره آن مهر و محبت را از بلـور قلبمان مـى ربایـد.

خـوشحال و خـرسند, انسانهاى بلندهمت و والاگـوهـرى هستنـد كه از ورود نامحرمان و رهزنان به حـرم دل جلـوگیرى كـرده, قفل محبت و وابستگى به جلوه هاى زندگى نمى زنند و تمامى ابزار و لـوازم رفاه را در خدمت خود مـى خواهند و خـویـش را خدمتگزار هیچ یك از آنها نمـى كنند. هماننـد دخت رسـول الله(ص) كه ((بتـول)) یعنـى از همه بـریـده و به خـدا دل بسته(13) بـود و نام ((زهرا)) داشت, زیرا هنگام عبادت, فـروغ نـورش بـراى ساكنان آسمان مـى درخشیـد, همان گـونه كه نـور ستارگان آسمان براى زمینیان درخشندگـى دارد.(14) آنگاه كه دخترى بـود در خانه پدر و فرشته وحى بر رسول الله نازل شده بـود تا خـواسته هاى فاطمه را اجابت كند, چـون پیامبر, پیام خداوند را فرمـود: حضرت در جـواب پدر گفت: ((مرا حاجتى جز ایـن نیست كه پیـوسته ناظر جمال زیبا و والاى خـداوند باشـم.))(15) و چـون رسـول اكرم(ص) دعایى به دخت عزیز خـود مىآمـوزد, آن بانوى والاگوهر مى فرماید:

((ایـن دعا از دنیـا و آنچه در آن است در نزد مـن محبـوب تــــر است)).(16) ایـن دلـدادگـى و عشق چشمگیـر به یـاد و منـاجـــات پروردگار, چنان تإثیرى در وجود او گذارده بـود كه در نمازش از ترس خدا نفس نفس مى زد ـ و گریه در گلویـش مى شكست ـ(17) برخى از افراد چنیـن باور داشتند كه ((در میان امت اسلام, كسى خداپرست تر از فاطمه نبـود. او آنقـدر در نماز مـى ایستاد كه قـدمهایـش ورم مـى كرد.))(18) آیا به راستـى الگـویـى برتـر از فاطمه(س) بـراى تمامى زنان, مردان و همسران مى تـوان یافت؟ اسـوه حسنه اى كه عشق و ارادت به دادار یكتـا و پـروردگار بزرگ را در متـن دل و جـان خـود حفظ مى نمـود و محبت همسر و فرزندان و جلـوه هاى دیگر زندگى را در مسیر آن عشق قرار مى داد.

انـس فاطمه(س) با قرآن و طـراوت روح وى با كلام وحـى به گـونه اى بـود كه چـون سلمان از سـوى رسـول خـدا(ص) بـراى كارى به خـانه زهـرا(ع) روانه شـد, به در خانه آن بانـو كه رسیـد صـداى او را شنیـد كه مشغول تلاوت قـرآن است(19) و روزى دیگـر كه وارد خـانه حضرت مـى شـود, فاطمه را در حال كار در منزل و آسیاى جـو, مشغول خواندن قرآن مى بیند. (20) آرى, ایـن انـس مقدس چنان تإثیرى در خانه و اهل خانه داشت كه فضه, خـادمه او, تـا بیست سال به غیـر از قرآن لب نگشـود و تمامـى پاسخهاى خـود را با آیات قرآن بیان مـى كرد(21) و از آثار ایـن انـس, آن است كه فاطمه(ع) در صحـراى محشـر هـم قرآن زمزمه مـى كنـد(22) و هنگام ورود به بهشت نیز با تلاوت آیات الهى وارد مى شـود,(23)

 همان گونه كه به همسرش على(ع) وصیت مى كند كه براى مـن در نخستیـن شب مرگم و بر سر تربتم زیاد قرآن بخـوان.(24) از آن هنگام كه سخـن روح بخـش پـدر را شنید كه غروب جمعه, زمانى است كه هر كـس آن را مراقبت كند و در آن لحظه دعا نماید, دعایـش مستجاب خـواهد شد, به خدمتگزارش مى فرمود: بر فراز بلنـدى برو و هرگاه دیدى نیمه خـورشید غروب كرده, مرا خبر كـن تا دعا كنـم(25) و دعاى او پیـش از آنكه براى خـود, همسر و فرزندان باشـد بـراى اطـرافیان, همسایگان و تمامـى دردمنـدان و آرزومندان بـود. (26) همان گونه كه در روز قیامت از سوى خداوند ندا مى رسد: ((اى فاطمه! از من هر چه مى خواهى درخواست كـن تا به تـو عطا كنـم و تـو را خـرسند نمایـم)) و حضـرت عرض مـى كنـد: . ((الهى انت المنى و فـوق المنى, اسإلك ان لا تعذب محبى و محبـى عترتى بالنار)) (27) خداوندا! تو امید مـن, بلكه بالاتر از امید من هستى; از تو مى خواهم دوستان مـن و دوستان خاندان مرا به آتش دوزخ عذاب نكنى.

روزى امیرمومنان(ع) به همسر خـود فاطمه گفت: نزد رسول الله برود و از پیـامبـر خـادمـى بخـواهـد. او نیز رفت و ضمـن نشـان دادن پینه هاى دستـش عرض كـرد: ((آسیاب كـردن, مـرا به زحمت انـداخته است)), آنگـاه درخـواست خـادمـى كرد.

پیامبـر(ص) در پـاسخ فـرمـود: آیا نمـى خـواهـى ـ به جاى خادم ـ هدیه اى به تـو دهـم كه از همه دنیا ارزشمندتر باشد؟ هنگامـى كه براى خـواب آماده شدى, سى و چهار بار ((الله اكبر)) و سـى و سه بار ((الحمد لله)) و سى و سه بار ((سبحان الله)) بگـو. (28) از آن روز ایـن ذكـر, آشناى همیشه بـر لبان زهـرا(ع) شـد و به نام ((تسبیحـات حضـرت زهـرا(ع))) شهرت یافت.

تإثیر اكسیـرگـونه ایـن ذكـر, بـدان حـد است كه امام باقـر(ع) فـرمـود: خـداونـد در حمـد و ستـایـش, به چیزى بـرتـر از تسبیح فاطمه(ع) عبادت نشـده است و امام صادق(ع) آن را بـرتـر از هزار ركعت نماز مستحبـى شمرده است.(29) برخـى از دیـن باوران و افراد مذهبـى كه در ابعاد عبادى كـوشا و شكیبـا هستنـد, در ((عرصه هاى اطاعت)), دچار ضعف و گاه دگرگـونى مى شـوند. ایـن حقیقت بدان حد شهرت یافته كه ضرب المثلى عبرتآموز گشته كه بعضى چـون سخـن مرجع خود را كه با سلیقه و خواست درونى خـود نسبت به عزادارى, مخالف است روبه رو شـده انـد به آن مرجع پیشنهاد تقلید یك روزه از خـود در افكـار, آداب و رسـوم غلط داده انـد!!

و ایـن واقعیتـى تلخ و ناگوار است كه در مراسـم گوناگـونـى كه احساسات بر فكر و فرهنگ آدمى حكمفرما مى شـود, هواها و هوسهاى خـود را برترى مى بخشیـم و با تـوجیهاتى شیطانى در پى گشـودن راهى هستیـم همانند آنكه: یك شب است, سالها آرزو داشته ام, مگر مـى شود رسـومات تـرك شـود؟ در حالـى كه چنیـن معبـرهاى دشـوار و حساس, صحنه هاى امتحـان ما در برگزیدن خواسته دل در برابر خـواسته خدا و انتخاب هوسها به جاى وظیفه و رسالت خواهد بود.

و فاطمه زهرا(ع) كه تمامـى ما در صدد پیروى و الگـوپذیرى از آن حضرت در تمامى ایـن صحنه ها هستیـم, تنها به یك چیز توجه داشت و آن ((انجام وظیفه)) بود و بـس. در كنار پدر, هماره خشنودى رسول خـدا را بر خواست خـود مقدم مـى داشت و از هر آنچه در اختیار او بـود مى گذشت و مى فرمـود: ((سـوگند به خدا, پیامبر را بر خـواست خـود و دیگـران مقـدم مـى دارم.))(30) و در كنار همسـر, به تمام وظایف همسرى خـود عمل مى كرد: هیچ گاه على(ع) را آزرده خاطر نكرد و هرگز سخـن خود را بر گفته او برتر ندانست. همواره همسرى مطیع و گـوش به فرمان بـود, گرچه خواست و میل خـود, چیزى دیگر باشد. (31) روزى كه عمر و ابوبكر براى دیدار فاطمه(س) با على(ع) سخـن گفتند, ذره اى علاقه در وجـود او نبـود اما چون همسرش اظهار علاقه نمود, فرمود: ((على جان! خانه, خانه تو است و مـن كنیز و گوش به فـرمان تـو)).(32) گاه كه شـوهر عزیزش از علت آگاه نكردن فاطمه نسبت به نبـود غذا در منزل پرسـش مى كرد مـى گفت: مـن از خدا شرم دارم, چیزى را كه قدرتـش را ندارى بر تـو تحمیل كنـم.(33) و در آن روز سیاه, روز شكستـن استخـوانهاى سینه و روز تـازیـانه بـر بازوان حضرت, چـون همسر خـود را با چنان وضع دلخراشى دید كه به سوى مسجد مى برند, آنان را تهدید به نفریـن نمود و فرمود: ((رها كنید پسرعمویـم را, قسـم به خدایى كه محمد را به حق فرستاد اگر دست از وى برندارید, سر خـود را برهنه كرده و پیراهـن رسـول خدا را برافكنده و در برابر خدا فریاد برخـواهـم آورد و همه شما را نفرین مى كنـم.)) و در حالى كه دست حسـن(ع) و حسیـن(ع) را گرفت, به طـرف قبـر رسـول الله(ص) روانه شد.

در ایـن هنگام علـى(ع) كه از ماجـراى پـس از نفـریـن همسـرش كه نابودى تمامـى افـراد بـود, خبـر داشت, سلمان را به سـوى فاطمه فـرستـاد تـا او را منصـرف سـازد و او پـس از شنیـدن پیـــــام امیرالمومنیـن(ع), تمامى امواج احساس خود را به اقیانوس بیكران عشق به ولایت, روانه سـاخت و بـا لحنـى از سـر اطـاعت عرض كـرد: ((علـى جان! جانـم فـدایت و سپر بلایت. اى اباالحسـن, همـواره با تـوام چه در خـوشیها و چه در سختیها ... به خانه باز مـى گـردم, مى روم و صبر مى كنـم, سخـن آن بزرگوار را مى پذیرم و از او اطاعت مى كنم.))(34)

 

ـ هنرمندى و هنرآفرینى در زندگى

كیست نور چشم احمد؟ فاطمه هر كجا سبزست نام فاطمه ستآب كوثر چیست؟ اشك فاطمهناز آن اشكى كه زهرا باورست

كیست تإنیث محمد؟ فاطمهاین سیادت از مقام فاطمه ستابر مى گرید ز اشك فاطمهواى بر چشمى كه بى زهرا ترست(35)

عقل, قلب و اعضاى بدن, سه ركـن ارزشمند و بنیادیـن انسان محسوب مى شـوند. از عقل, خرد و اندیشه مـى تراود, از قلب, احساس, عشق و هنر تبلـور مـى یابد و با اعضاى بـدن, فرمانهاى عقل و قلب اجـرا مى شود.

فاطمه بانـویـى بـى همتا در آفـرینـش بـود كه با رشـد انـدیشه و خـردورزى وسیع خـود به كمـال عقل دست یـافت و به دور از هـوا و هـوس, احساسات پاك و عاطفه پرطراوتـى از اعماق قلب خـود به دست آورد. در پرتـو ایـن موفقیت بى نظیر, دوستى و دشمنى, خواستنها و نخواستنها و تمامى جلـوه هاى احساس خـود را در معیارهاى خداوندى قرار داد و پس از ایـن دو; اعمال و رفتار خویش را الگویى یگانه و اسوه اى آسمانى براى تمامى زنان و مردان ساخت. از ایـن رو رسول خدا(ص) همیشه بر سه مـوضع از بدن دختر عزیزش بـوسه مـى زد; سینه فاطمه را مـى بـوسیـد كه نشان بـوسه بـر احساس و عاطفه او بـود, پیشانى زهرا را مى بوسید كه بیانگر تإیید فكر و اندیشه وى بـود و بر دستان فرزند دلبندش بـوسه مى زد تا به همه بفهماند, تمامـى اعمال و رفتار دخترم مورد قبول مـن است؟ به دیگر سخـن, با ایـن بوسه ها مى فرمود:

فكر فاطمه, فكر من است, احساس او, احساس مـن است و تمامى اعمال او مـورد قبـول من.هر كـس با اندیشه هاى او مخالفت كنـد, با مـن مخالفت كرده است و كسانى كه مورد حب و بغض زهرایـم قرار گیرند, محبوب و مبغوض مـن خـواهنـد بـود و اینان مـورد رحمت و یا لعنت خداوند خواهند بود.

با نگاهـى به جلـوه هاى هنرمندى و هنرآفرینـى زهراى مرضیه(س) در زنـدگى, در مـى یابیـم كه ایـن ویژگـى پرارزش در وجـود آن بانـو دستاورد صفاتـى چـون عشق به زنـدگـى, علاقه منـدى به همسـر, نشاط روحـى, امیـد به آینـده, استفاده صحیح و بجـا از لحظه هاى عمـر, لطافت روح و سلامت نفس بوده است.

بدون شك انسانهایـى كه صحـن زندگـى خـود را با نـوعى هنر, زینت بخشنـد, فـرصت هر گـونه بـى حالى, تنبلـى, كسالت, خستگـى كاذب و بـى حـوصلگى را از خود گرفته, از خـود یادگارانى ماندگار, آثارى نفیـس و آمـوزه هایـى ارزشمند باقـى خـواهند گذاشت. آثارى كه در چهره هاى اقتصادى, اجتماعى, فرهنگـى و یا سیاسـى, رخ نشان مى دهد و گاه مسیر تاریك تاریخ را به عرصه روشـن حقیقت رهنمون مى سازد. ((شعر)) شـایسته, هنـرى زمـردیـن و پـربها است كه در هـر زمان, بویژه صدر اسلام, ارزش والایى داشته است و فاطمه زهرا(ع) در ایـن عرصه, نمـونه هـاى ارزشمنـدى بـر جـاى گذاشته است.

 در لحظه هــاى آغازیـن زنـدگـى خـود با علـى(ع), غنچه لب را به ستایـش شـوهـر نمـونه اش گشـود و بـا اشعارى زیبـا فـرمود:

اضحـى الفخار لنا و عز شامخ و لقد سمـونا فى بنى عدنان(36) ...

افتخـار و عزت والا, از آن ما شـد و ما در میان فـرزنـدان عدنان سربلنـد شـدیـم تـو به بزرگـى و برترى رسیدى و از همه آفریده ها والاتر شدى و جـن و انـس از عظمت تـو عقب ماندند معصـوم ((على)) است, بهتریـن كسى كه گام بر خاك نهاده, بزرگـوار و داراى احسان و نیكـى والاییهاى اخلاقـى و بزرگیها از آن اوست, تـا آنگــاه كه مرغان بر شاخه ها به ترنـم مشغولند آنگاه كه با كودكان خود بازى مى كرد و به تربیت روحـى و پرورش جسمى آنان مـى پـرداخت, در قالب شعر ادیبانه با آنان سخـن مى گفت.

 به پسر عزیزش حسن(ع) مى فرمود:

اشبه اباك یا حسن و اخلع عن الحق الرسـن و اعبد الها ذالمنن ولا توال ذالاحـن(37) حسن جان! مانند پدرت على(ع) باش و ریسمان را از گردن حق بردار خداى احسان كننده را پرستش كـن و با افراد دشمن و كینه تـوز دوستـى مكـن در صحنه هاى دیگـر زندگـى هماننـد گفتگـوى علـى(ع) با فاطمه در باره سخاوت و ایثار آن بانـو, سخـن آخریـن حضرت با فضه هنگام پرواز روح از پیكر پاك او, سـوگـوارى و بیان ماتـم و اندوه خویش در رحلت رسول خدا(ص) و هنگام بیان دشمنى او نامردمیهاى ستمگران بعد از پیامبر(ص) به شعرهاى شیـوا همگام با چینش درست الفاظ و بیان روشـن احساسات, نشان از هنرمندى خاص آن حضـرت در ایـن عرصه است.

((سخنـورى)) فاطمه(ع) با زیباتـریـن و بلندترین كلمات, زبده ترین و گزیده تریـن معانى, بدون خـواندن از نـوشته اى و در جمع بـى شمـارى از مـردم مـدینه, نگیـن زرینـى از ارزشهاى آن بانو را در جلوه هاى هنرى نمایان مى سازد. به گـونه اى كه دوستـان و دشمنان از انبـوه معانـى و جلـوه دلـربـاى الفاظ, انگشت حیـرت بـر دهان گذاشته و بزرگان عرصه ادب را به تفسیـر و تـوضیح كلمـات و عبارات فـرا خـوانـده انـد.(38) ایـن سخنان بـا ویژگیهاى گوناگـون ادبـى ـ اجتماعى, فرهنگى ـ سیاسـى و روانى ـ كلامـى خـود به درستـى و زیبایى ((سیناى صلابت یا خطبه اى خدایى)) نام گـرفته است.(39) ((تـواناییهاى بیرون از باور فاطمه(ع) در پاسخگـویى به پرسشهاى فكرى فرهنگـى افراد)) جلـوه اى ارزشمند از دیگر ابعاد شخصیتـى آن حضرت است; ایـن ویژگـى چشمگیر در زمانـى نمایان مى شد كه زنان را نه تنها فردى همچـون دیگر افراد محسـوب نمى كردند, بلكه انسان نیز نمـى دانستنـد و دختران را مایه ننگ و سرافكندگى خانواده مى شمردند!!

((حضـور مـوثـر در عرصه هـاى نظامـى و در پشت جبهه بـراى كمك به مجروحان جنگ و بستـن زخـم و مداواى آنان)), افقى روشـن از دیگر آفاق چشم نواز شخصیت حضرت زهرا(ع) است. از آنجا كه ایـن نوشتار, حـوصله اى انـدك و صفحاتـى محـدود دارد, اجازه دهیـد به بهتریـن هنرها و هنرآفرینیهاى پاك بانـوى هستـى اشاره كنیـم كه آن ((هنر بندگـى و عبـودیت)) است; هنرى كه سالهاى كـوتاه عمر آن حضرت را بلنـداى تاریخ انسانیت و به وسعت ارزشهاى الهى گستـرش بخشیـد و جاودانه ساخت.

از ایـن رو ابعاد دیگر هنرآفرینـى آن بانـو را در خانه و كنار همسر و فرزندان و پـس از رحلت رسول خدا در دفاع از ولایت و امـامت و ... را به فـرصتـى دیگـر و بحثهاى آینــده, وا مى گذاریم.

آنچه در ایـن فرصت ارزشمنـد, درسآمـوزى تمامـى افـراد ـ بـویژه همسـران جـوان ـ را اهمیت بـرتر و والاتـرى مـى دهـد, استفاده از تمامـى ظرفیتها, استعدادها و قابلیتهاى خـود در فراگیرى دانشها و هنرهاست. ایـن گام مـوفقیت در عمر و زندگانى تمامـى ما آثارى گرانبها و جاودان خـواهد داشت زیرا همسرانـى كه در كنار كارهاى روزمره خـود عقل و اندیشه را با احساس و عاطفه پیوند زنند و در عرصه هایى هنرآفرینى نمایند, بدون شك استفاده از لحظه هاى زندگـى را ارزش شمـرده, از سخنـان كـم ارزش و بـى بهاى روزمــره نسبت به جلـوه هاى زودگذر, دورى كرده, شادابى دل و طراوت روح خـود را با پرهیز از بیكارى و حتى گناه و نافرمانى حفظ نمـوده و با پیشرفت در صحنه هاى روح پرور هنرى ـ كه هیچ برخـوردى با دستـورات آسمانى اسلام ندارد ـ هر روز شاهد رشد و شكوفایى استعدادهاى خـود بـوده و محبت و علاقه افزونتـرى مـى یـابنـد.

 

ـ تربیت و سازندگى در زندگى

چارده آیینه پاك و صیقلىبه به از پیوند یاس و نسترن

یازده آیینه از نسل علىهم حسین اینجا شكوفد هم حسن(40)

تربیت و سازندگى كـودكان به سه عامل سرنوشت ساز از گذشته, حال و آینده آنان بستگـى دارد. عامل نخست ـ كه در دیدگاه آیات قرآن و سخنـان معصـومـان علیهم السلام بـدانها اشـاره شـده است و امتیاز آمـوزه هاى تـربیتـى اسلام محسـوب مـى شـود ـ ((وراثت)) نام دارد. حقیقتـى كه در آن كـرامتها, ارزشها, روحیات و تمـامـى ویژگیهاى اخلاقى پدر و مادر در بعد مثبت و یا منفـى به چشـم مى خـورد و به فرزند آنان منتقل مى شود. گرچه ایـن عامل راه رشد و تكامل را بر فرزندان مسدود نمى كند اما در ناهموارى ایـن راه ـ نسبت به صفات ناشـایست ـ و همـارى آن ـ در روحیات و اخلاق پسنـدیـده ـ مـوثـر خـواهد بـود. عامل دوم; خانـواده و شیوه هاى تربیتى پدر, مادر و یا اطرافیان خـواهد بـود و سومیـن عامل; محیط تعلیـم و تربیت و جامعه محسـوب مـى شـود. زندگانى فاطمه زهرا(س) و امیرمـومنان(ع) كانون تربیت و سازندگى در ایـن سه بعد تإثیرگذار بـوده و براى تمامـى شیفتگان تعلیـم و تـربیت, آمـوزه هاى گـرانبارى به همراه دارد به گـونه اى كه حضرت امام خمینـى در ایـن باره مـى فرمایـد:

((این خانه كـوچك فاطمه(س) و ایـن افرادى كه در آن خانه تـربیت شـدنـد كه به حسب عدد, چهار ـ پنج نفـر بـودنـد و به حسب واقع, تمام قدرت حق تعالى را تجلـى دادند, خدمتهایـى كردند كه ما را و شما را و همه بشر را به اعجاب در آوردند. صلـوات و سلام خـداوند تعالى بر ایـن حجره محقرى كه جلوه گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبـدگان اولاد آدم است. زنـى كه در حجره اى كـوچك و خانه اى محقر, انسانهایى تربیت كرد كه نـورشان از بسیط خاك تا آن سـوى افلاك و از عالـم ملك تا آن سـوى ملكـوت اعلا مـى درخشـد.))(41) در زیارت مطلقه امـام حسیـن(ع), عامل نخست پـرورش و تـربیت آن حضــرت را وراثت پـاك و طهارتآمیز بیـان مـى كنیـم و شهادت مـى دهیـــم كه: ((گـواهى مى دهـم كه شما در اصلاب پاك و ارحام مطهر بـودید و هیچ غبارى از شرك و جهالت بـر دامنتان ننشست))(42) و سیـدالشهدا(ع) نیز در هنگـامه سخت و غمآلـود كـربلا كه دشمـــن او را به ذلت و سـرسپـردگـى به طاغوت دعوت مـى كرد فرمـود: ((دامان پاك مادرم و طهارت وجـود او به مـن اجازه نمـى دهد كه از شهامت, آزادمنشـى و كرامت انسانـى دست بردارم و زیر بار ستـم روم)).(43) پاره اى از شیـوه هاى تربیت و سازندگى فاطمه زهرا(ع) در زندگـى او عبارتنـد از:

 

الف ـ نامگذارى شایسته:

سفـارشـى كه تمـام معصـومـان علیهم السلام بـدان پـرداخته انــد و امیرمـومنان(ع) یكـى از حقـوق فرزندان بر پدران را نام نیكـو و پسنـدیـده مـى شمـارد.(44)

 

ب ـ انجـام سنتهاى پسنـدیـده اسلامـى:

عقیقه(قـربـانـى بـراى بیمه نمـودن سلامتـى كـودك),

صدقه (به خـاطـر استمـرار بقـاى وجودى طفل)

تراشیدن موهاى فرزند در روز هفتـم و صدقه دادن هـم وزن موهاى او از طلا یـا نقـره به قـابله همسـایگـان و درمـانـدگـان

خواندن اذان در گوش راست

اقامه در گوش چپ (براى آشنایى نوزاد با آواى توحید, نغمه نبـوت و سـرود ولایت از آغازیـن سـاعات زنـدگـى خود)

از سنتهاى مـورد تإكیـد رسـول الله(ص) بـوده كه فاطمه زهـرا(س) براى فرزندانش بدانها عمل كرد.

 

ج ـ جـایگزیـن نسـاختـن هیچ عاملـى به جـاى عاطفه مادرى:

درك اهمیت و تإثیر شایان مهر پـدرى و عاطفه مادرى, آن حضرت را بر آن مى داشت كه براى جلـوگیرى از مشكلات روحـى روانى, پرهیز از كمبـودهاى شخصیتى و حتى دورى فرزندان خود از مشكلات جسمانى, هیچ محفل و دامانـى را جایگزیـن آغوش پـرمهر و عطـوفت مادرى نسازد, گـرچه در وضعیت سخت و طـاقت سـوز اقتصـادى به سـر بـرد.

 

د ـ استفاده از بازى, تحـرك و رقابت بـراى پـرورش جسمـى, روحـى كودك:

صحنه هاى مختلف بازى فرزندان حتـى با رسـول الله(ص), پـدید آوردن روحیه تحـرك و تلاش و ایجـاد رقابت و مسـابقه, نمـونه اى از ایـن شیـوه دلپذیـر است. كه از ایـن میان به بـرگزارى مسابقه خطاطـى توسط زهراى مرضیه(ع) بین حسـن(ع) و حسیـن(ع) مى توان اشاره كرد. مسابقه اى كه رسـول خـدا و امیرمـومنان و فاطمه زهرا علیهم السلام از قضاوت, خـوددارى كـردنـد تا آنكه اسـرافیل از جانب خـداونـد قضـاوت را به عهده مـادر آن دو گذارد و آن حضـرت بـــــا الهام خـداوندى گردن بنـد خـود را پاره كرد تا هر كه بیشتریـن دانه را جمعآورى نمـود, برترین آن دو باشـد اما در پایان جبـرئیل امیـن آخریـن دانه را نیز به دو نیـم كرد تا هر دو به طور مساوى دانه بـردارند و هـر دو در ایـن رقابت سـربلند و پیروز گـردنـد.(45)

 

ه ـ پرورش شوق پرستش و عبادت:

بیدارى فرزنـدان در نیمه هاى شب از گریه هاى مادر در مناجات(46), شنیـدن دعاهـاى آمـوزنـده حضـرت(47), تـوجه فـاطمه(ع) به شبهاى قـدر(48) و یـا هنگـام غروب آفتـاب بـراى احیـا و دعا كــــردن فرزنـدان(49), آماده سازى كـودكان براى آشنایـى با قرآن, نماز و راز و نیاز با خـداونـد از خردسالـى(50), و سرانجام فروزش شعله عشق عبادت و ریزش شیرینـى و حلاوت مناجات با خداوند از شیـوه هاى تربیتى فاطمه زهرا(ع) بود.

 

و ـ استفاده از جاذبه هاى شعر براى آشنایى كـودكان با آمـوزه هاى دینى:

لالایـى مادران براى كـودكان, اگر با اشعارى پرمحتـوا و هـدفمنـد باشد سرزمیـن پاك و پرطراوت وجـود اطفال را آماده پذیرش بذرهاى بالندگى و بینـش صحیح مى كند. زهراى بتـول(ع) در شعر لالایى خـود, ابتدا كودك را به سرمشق گیرى از پدر تشـویق مى كند تا مظهر تمامى صفـات و فضـایل گـردد (اشبه ابـاك یا حسـن); سپـس به مهمتـریـن مسـوولیت او كه حق پذیرى و ستـم ستیزى است اشاره مى نماید (و اخلع عن الحق الرسـن); آنگاه او را به اساسى ترین اصل دین كه توحید و خدامحورى است, رهنمون مى سازد (و اعبد الها ذالمنـن); و سرانجام آینه اى از آینه تابناك وى را ترسیـم مى كند كه دورى از دوستى با افراد بدخواه و كینه جـو خـواهد بـود (و لا تـوال ذا الاحـن).(51) امید آنكه با همتـى والا و بینشـى روشـن به درسآمـوزى از تمامـى آموزه هاى زنـدگانـى فاطمه زهـرا و امیـرمـومنان(ع) بپـردازیـم.

ان شإالله.ادامه دارد.

 

1ـ صحیفه نور, ج12, ص72 و ج6, ص185 و ج19, ص121.

6ـ سنـن النبـى(ص), علامه طباطبایى, صص20, 36, 41, 47, 48, 49 و 60.

7ـ بحـارالانـوار, مـرحـوم علامه مجلسى, ج43, ص45 و 75.

8ـ همان, ص10.

9ـ بحارالانوار, ج2, ص3.

10ـ تفسیـر منسـوب به امام حسـن عسكـرى(ع), ص;354 كتاب عوالـم, ج11, ص;628 بحـارالانوار, ج72, ص401 و ج75, ص401.

11ـ رك: منـاقب ابـن شهر آشـوب, ج3, ص;389 فضـائل الخمسه مـــن الصحـاح السته, ج3, ص;21 بحـارالانوار, ج43, ص286.

12ـ احمـد عزیزى, بـرگزیـده اى از قطعه شعر ((گل زهرا)), كـوثر, ش8, ص90.

13ـ نك: مستـدرك عوالـم, ج1, ص80 و ;81 بحارالانـوار, ج43, ص15.

14ـ رك: علل الشرایع, ج1, ص215.

15ـ ریاحین الشریعه, ج1, ص105.

16ـ بحارالانوار, ج92, ص404.

17ـ ارشاد القلوب دیلمى, ص105.

18ـ حسـن بصـرى: ر ك: منـاقب ابـن شهر آشـوب, ج3, ص;341 بحارالانوار, ج43, ص76 و 84.

19ـ بحارالانوار, ج43, ص46.

20ـ همان, صص88 و 87.

22ـ همان, ج53, ص23.

23ـ رك: سفینه البحار, ج2, ص375.

24ـ بحارالانوار, ج79, ص27.

25ـ نك: معانى الاخبار, ص399.

26ـ رك: علل الشرایع, ج1, ص216 و 181.

27ـ نك: بیت الاحزان, محـدث قمى, ص27.

28ـ رك: كنزالعمال, ج2, ص57.

29ـ اصول كافى, ج3, ص343.

30ـ بحارالانوار, ج43, ص27.

31ـ همـان, ص134 و ;47 نهج الحیـاه, ص22, الكـوكب الــدرى, ج1, ص196.

32ـ نك: كشف الغمه, ج2, ص;26 منـاقب ابـن شهر آشـــوب, ج2, ص;77 احقـاق الحق, ج10, ص323 و ج18, ص50.

33ـ بحارالانوار, ج43, ص59.

34ـ نك: الكـوكب الدرى, ص196 و ;187 تاریخ یعقـوبـى, ج2, ص;116 اختصـاص شیخ مفیـد, ص;181 احتجـاج طبـرسـى, ص86.

35ـ كفشهاى مكـاشفه, احمـد عزیزى, نخل و خـون, ص493 و 494 (بـا گزینش).

36ـ نلت العلا و علـوت فـى كل الـورى و تقاصـرت عن مجـدك الثقلان اعنـى علیا خیر مـن وطإ الثـرى ذالمجـد و الافضال و الاحسان فله المكـارم و المعالـى و الحبـا مـا ناحت الاطیار فـى الاغصـان نهج الحیاه, ص184. 37ـ رك: منـاقب ابـن شهر آشـوب, ج3, ص;389 مسنـد احمـد, ج6, ص;283 فضائل الخمسه, ج3, ص21.

38ـ به سخنان ارزشمنـد مقـام معظم رهبـرى در تـاریخ 25 / 9 / 71 در این باره مراجعه كنید.

39ـ عنـوان تحلیل, بـررسـى و تـوضیح كامل و همه جانبه خطبه حضرت زهرا(ع) است كه در آینـده, در پـى سلسله مقالات آمـوزه ها, تـوسط نـویسنـده ایـن مبـاحث, مطـرح خـواهـد شـد: رك: پیام زن, ش85, فروردین 78, ص92.

40ـ كفشهاى مكـاشفه, ص493 و 494 (بـا گزینش).

41ـ صحیفه نور, ج16, ص67 (18 / 12 / 60) و ص135 (25 / 1 / 61).

42ـ رك: مفـاتیح الجنـان, زیـارت امـام حسیـن(ع).

43ـ نك: مجمـوعه سخنان امام حسیـن(ع) در كـربلا, چـاپ انتشـارات اسلامـى, قـم; جلـوه هاى رفتارى حضرت زهرا(ع), نـوشته خانـم عذرا انصارى.

44ـ نك: نهج البلاغه, خ399.

45ـ بحـارالانـوار, ج43, ص309.

47ـ دعائم الاسلام, ج1, ص282.

48ـ همـان; وسایل الشیعه, ج2, ص12.

49ـ همـان (بـا استفـاده كتـاب چشمه در بستـر, نــــوشته مسعود پورسیدآقایى).

50ـ رك: وسـایل الشیعه, ج2, ص;12 مسنـد احمـد حنبل, ج1, ص236 و ج5, ص230.

51ـ بحـارالانـوار, ج43, ص286. (بـا استفـاده از مقـاله لالایـــى

بیـدارى, نـوشته آقاى حسیـن غفارى; مجله كـوثر, ش8, ص78 و 79).

ماهنامه پیام زن ـ شماره 88 ـ تیر 78



برچسب هازهرا, فاطمه, زهرای فاطمه, زهرا, صفات همسران
نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما:



مطالب پیشنهادی
گوشه اى از فضائل حضرت زهرا(س) گوشه اى از فضائل حضرت زهرا(س)
«فاطمه، پاره ى تن من است، كسى كه او را شاد كند مرا شاد نموده است.
بهانه‌ی هستی بهانه‌ی هستی
فاطمه ای طلیعه عشق! ای بهانه هستی! ای عصاره وجود رسول(ص)!
معنای نام معنای نام "فاطمه" چیست؟
«فطمتِ الامُ طفلها» و یا «فطمت الحبل» به این معناست که مادر، کودک خویش را از شیر برگرفت و یا ریسمان بریده شد.
نگاهى به علم و كمال فضّه نگاهى به علم و كمال فضّه
این زن، مادر ما «فضّه» است كه كنیز حضرت زهرا (س) بود، كه بیست سال است به غیر از قرآن، سخنى نگفته است!!

• حج
آموزش
احکام
آشنایی با اماکن
• عترت
اهل بیت علیهم السلام
خاندان معصومین
زیارتنامه ها
احادیث و روایات
غدیر
• تاریخ
تاریخ اسلام
تاریخ ایران
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
بیداری اسلامی
• سبک زندگی
حجاب و عفاف
خانه و خانواده
خلاقیت و نوآوری
زندگی شهری
کودک و نوجوان
طب طبیعی
• چند رسانه ای
آوا و نما
عکس
نرم افزار
• هنر دینی
شعر آیینی
حکایات و لطایف
دلنوشته ها
داستانک
 • حج در معارف و کلام
وحی
معصومین ( علیهم السلام )
بزرگان
• اخلاق
اخلاق عملی
اخلاق نظری
• کتابخانه
حج
عترت ( علیهم السلام )
معارف
• سایر
دین شناسی
شخصیت شناسی
پیوندها
کلیه حقوق متعلق مادی و معنوی متعلق به امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما می باشد
امور حج و زیارت صدا و سیما