شبکه تلویزیونی اینترنتی لبیک |خانه|--|درباره ما|--|ارتباط با ما|


دوشنبه 7 فروردين 1396  


  نسخه چاپی


(نقدى بر نسبى‏گرایى اخلاقى)



هنجارهایى که از آن پیروى مى‏کنند و کالاهاى مادیى که تولید مى‏نمایند
 

سید اکبر حسینی
چکیده: در جهانى که بسیارى جنگ را ساده‏ترین نوع برخورد میان فرهنگ‏ها مى‏دانند، شعار گفت‏وگوى تمدن‏ها داراى زیبایى و جلوه خاصى است . به باور نویسنده، اخلاق را مى‏توان یکى از محوررهاى اصلى این گفت‏وگوها دانست، و البته زمانى این گفت‏وگو نتیجه‏بخش خواهد بود که مساله اخلاق امرى کاملا نسبى قلمداد نشود و از اطلاق قابل توجهى برخوردار باشد . بر این اساس، نوشتار حاضر پس از بیان انواع سه‏گانه نسبى‏گرایى اخلاقى به نقد آنها مى‏پردازد .
«آدمیان در زمان‏ها و مکان‏هاى گوناگون، آداب و رسوم، نظام‏هاى اخلاقى، تنظیمات قانونى، سیاسى و نظریات دینى مختلفى را اتخاذ کرده‏اند . چنین اختلاف و تنوعى، حقیقتى اساسى راجع به فرهنگ آدمیان و زندگى اجتماعى آنان است . این مطلب به ویژه، مبین حقیقت نسبیت اخلاقى است‏» (1)
فرهنگ عبارت است از ارزش‏هایى که اعضاى یک گروه معینى دارند، هنجارهایى که از آن پیروى مى‏کنند و کالاهاى مادیى که تولید مى‏نمایند . (2) ارزش‏ها، یک سلسله باورها هستند که آن گروه براى خود مهم تلقى مى‏نمایند و هنجارها، اصول و قواعدى معین اند که از افراد آن رعایت آنها انتظار مى‏رود . به عبارت دیگر، ارزش‏ها حاکى از جهان‏بینى آن گروه‏اند و هنجارها به ایدئولوژى آنان نظر دارند .
بى تردید، تنوع فرهنگى‏اى که در جهان اطراف ما وجود دارد ناشى از وجود عناصر و آموزه‏هاى متغیرى است که در ضمن فرهنگ‏هاى گوناگون تجلى یافته‏اند . به عبارت دیگر، اختلاف فرهنگ‏ها به تغییر آن عناصر متغیر باز مى‏گردد . اما آیا حقیقتا تمام ارکان و عناصر فرهنگ متغیرند به گونه‏اى که هیچ اصل و معیار ثابت و هیچ ارزش و هنجار یکسانى در میان فرهنگ‏ها دیده نمى‏شود تا در سایه آن اصول ثابت‏به گفتگو پرداخت و به سوى ساختن جهانى آبادتر پیش رفت؟
این پرسش، با تمام سادگى و بساطت‏خود، قابلیت دریافت پاسخ‏هاى گوناگون و گاه متناقض را دارد و روشن است که رسیدن به هر پاسخى مستلزم ارائه تبیینى دقیق از مؤلفه‏هاى فرهنگ و بررسى ثبات یا تغییر هر کدام از آنها است . نوشتار حاضر نیز درصدد یافتن پاسخى اجمالى براى آن پرسش است و چون مجال چندانى در اختیار ندارد، قادر نیست تمام اجزا و عناصر فرهنگ را به ارزیابى نشیند و ثابت و متغیر آنها را تعیین کند . بر این اساس، سعى خود را بر عنصر اخلاق متمرکز کرده و در این حوزه دنبال یافتن عناصر مشترک میان فرهنگ‏ها خواهد بود و تلاش خواهد کردبا نفى نسبى‏گرایى اخلاقى و اثبات وجود اصول اخلاقى مشترک، اخلاق را پایه مشترک میان تمام فرهنگ‏ها معرفى کند که بر مدار آن گفتگوى میان فرهنگ‏ها معناى قابل توجهى مى‏یابد .

طلاق و نسبیت اخلاق
ار . اف . اتکینسون در تعریف مطلق گرایى اخلاقى مى‏نویسد: «از این دیدگاه، اصول یا معیارهاى اخلاقى، عام و مطلق‏اند، مرجعیت آنها نامشروط است، هیچ استثنایى نمى‏پذیرد و مضمون شان به اقتضاء موارد استعمال شان تغییر نمى‏کند .» (3)
در برابر این رویکرد، نسبى گرایى اخلاقى مدعى است که «باورهاى اخلاقى آدمیان در طول زمان و در میان افراد مختلف و گروه‏ها و جوامع گوناگون، متفاوت‏اند .» (4) به عبارت دیگر، اخلاقیات و بایدها و نبایدهایى که بر رفتار و اوصاف اختیارى انسان‏ها حمل مى‏شوند، از زمانى به زمان دیگر و از جامعه‏اى به جامعه دیگر و از گروهى به گروهى دیگر متفاوت اند . و ما نمى‏توانیم بر عنصر اخلاق به عنوان وجه مشترک و ثابت میان فرهنگ‏ها نظر کنیم .
اما به راستى کدامیک از این دو رویکرد مى‏توانند از ادعاهاى خود بهتر دفاع کنند و آنها را به اثبات برسانند؟ دراین بخش ما به بررسى ادعاهاى نسبى گرایى اخلاقى مى‏پردازیم، و به تبعیت از فیلسوفان اخلاق، نسبیت گرایى اخلاقى را در سه بخش توصیفى، معرفت‏شناختى و هنجارى مورد بررسى قرار مى‏دهیم .

الف - نسبى‏گرایى اخلاقى توصیفى
نسبى گرایى توصیفى عبارت است از بیان این مطلب که تفاوت هاى بنیادین در باورهاى اخلاقى مردم مختلف وجود دارد در حالى که این تفاوت‏ها و اختلافات ناشى از کاربردهاى گوناگون ارزش‏هاى عام و یا اصول مشترک اخلاقى تلقى نمى‏گردند . (5)
این نوع از نسبى گرایى معتقد است که باورهاى اخلاقى پایه، که سایر ارزش‏ها و باورها از آنها نشات مى‏گیرند، در میان افراد و جوامع مختلف تفاوت دارند و حتى گاه متعارض اند . و البته این تفاوت‏ها، تفاوت در کاربرد و یا اجراء این باورهاى پایه نیست‏بلکه تفاوت خود باورهاى پایه است . براى مثال، به عقیده این عده، اصیل بودن حقوق افراد و یا اصیل بودن حقوق اجتماع دو باور پایه و مبنایى در اخلاق مى‏باشند . اکنون در نظر این عده جوامعى که حقوق افراد را اصیل مى‏داند با جامعه‏اى که حقوق جامعه را اصل مى‏داند، اختلاف در باور اخلاقى بنیادین دارند . به هر حال در نظر این عده نسبى گرایى اخلاقى یعنى پذیرش اختلاف در باورهاى مبنایى اخلاقى .
نسبى گرایى توصیفى در قوى‏ترین شکل خود این ادعاست که تفاوت‏هاى بنیادین پیرامون همه ارزش‏ها و اصول اساسى اخلاقى هر دو جامعه‏اى که با یکدیگر مقایسه شوند، وجود دارد . بلکه این اختلاف حتى در میان گروه‏ها و افراد مختلف یک جامعه نیز دیده مى‏شود . (6)
بى تردید این تقریر از نسبى گرایى توصیفى، تقریرى نامعقول است; زیرا اولا، باورهاى بنیادین مشترک فراوانى در میان افراد، گروه‏ها و حتى جوامع مختلف وجود دارد که مى‏توانند این ادعا را ابطال نمایند . از باب مثال، جوامع فراوانى اصالت را به حقوق افراد داده‏اند و در مقایسه با یکدیگر در این اصل بنیادین (به عقیده صاحبان این دیدگاه) مشترک اند و یا تعدادى از جوامع اصالت را به حقوق اجتماعى اعطا نموده‏اند و این جوامع از این جهت‏با هم مشترک‏اند و تفاوتى ندارند .
ثانیا بر فرض پذیرش وجود اختلاف مذکور، این پرسش، خود را نمایان مى‏سازد که عامل انسجام افراد این اجتماع که با یکدیگر در ارزش‏هاى بنیادین اخلاقى اختلاف دارند چیست؟ آیا عنصر انسجام بخش بهترى از اصول اخلاقى یک جامعه وجود دارد که موجب ارتباط افراد آن اجتماع با یکدیگر شود؟ مطمئنا قوى‏ترین عامل انسجام در میان جوامع مختلف، اصول اخلاقى مشترک میان آنهاست و با فرض نبود آن اصول مشترک، جامعه دوام پیدا نمى‏کند و از هم متلاشى مى‏شود . براى مثال جامعه‏اى را در نظر بگیرید که افراد آن در خوبى عدالت و بدى ظلم با یکدیگر متفق‏القول نیستند . به عقیده شما آیا این جامعه مى‏تواند مدت زیادى بر جاى بماند؟ بنابراین شکى نیست که یکى از اصلى‏ترین عوامل دوام جوامع وجود اصول اخلاقى مشترک است و این مطلب ادعاى نسبى‏گرایان افراطى بى‏وجه مى‏نماید .
ثالثا، افراد یک جامعه با توجه به وجود اصول اخلاقى مشترک با یکدیگر ارتباط پیدا مى‏کنند و با یکدیگر رفتار مى‏کنند و حتى درباره رفتار یکدیگر به قضاوت مى‏نشینند . (7) و بالاتر این که جوامع مختلف با توجه به این اصول اخلاقى مشترک میان خود، اعمال دیگر جوامع را مى‏سنجند و خوبى و بدى آنها را معین مى‏کنند . وآخر این که جوامع مختلف با در نظر گرفتن این اصول مشترک است که جامعه خود و اخلاق جامعه خود و فرهنگ جامعه خود را از جوامع دیگر برتر مى‏دانند . به نظر ما اصل بنیادین خوبى عدالت، بدى ظلم و . . . از جمله اصولى اند که در میان همه جوامع و فرهنگ‏ها وجود دارند، و تمام جوامع به صورت‏هاى گوناگون اخلاقى بودن این اصول را مى‏پذیرند; هر چند در مقام عمل و مصداق یابى، اختلافاتى پدید آمده است . بر این اساس به نظر مى‏رسد این تقریر از نسبى‏گرایى راهى جز ابطال ندارد و کسى حقیقتا نمى‏تواند ملتزم به آن شود .
نسبى گرایى توصیفى در تقریرى معتدل‏تر، این ادعا را مطرح مى‏سازد که «تفاوت‏هاى بنیادین در مورد برخى از ارزش‏ها و اصول اساسى براى برخى موارد مشابه در طول زمان و میان افراد، گروه‏ها و جوامع وجود دارد .»
شاید در نگاه نخست، این تقریر از نسبى گرایى، رویکردى موجه و جذاب در نظر گرفته شود; اما با اندکى دقت متوجه مى‏شویم که این رویکرد با مشکل تعیین باورهاى بنیادین مواجه است . به عبارت دیگر، در بسیارى از موارد، اختلاف نظر در احکام و ارزش‏هاى جزئى و فرعى که از اصول بنیادین نشات گرفته‏اند، اختلاف در باورهاى بنیادین در نظر گرفته شده است . براى مثال عده‏اى براى تبیین این رویکرد به جواز قتل نوزادان دختر نزد اسکیموها در سالهایى که شکار کمیاب است اشاره مى‏کنند و یا به خوبى دفن مردگان نزد برخى اقوام و خوبى سوزاندن آنها نزد برخى دیگر تمسک مى‏جویند . (8) اما پیروان این رویکرد براى اثبات وجود این نوع اختلاف، باید بنیادین بودن اصول مورد نظر را اثبات کنند; کارى که بسیار دشوار است و به راحتى از آنان برنمى آید . به عقیده ما، تمام نمونه‏ها و مثال هایى که این افراد درباره اختلاف بنیادین ارائه مى‏نمایند به راحتى قابل ارجاع به اختلاف در اعمال اصول ثابت‏بنیادین و یا اختلاف در احکام جزیى ناشى از این اصول کلى و ثابت مى‏باشند .
توضیح مطلب این که هر نظام اخلاقى از عناصر و ارکان خاصى تشکیل مى‏شود که عبارت است از:
1- پاره‏اى قواعد، اصول و فضایل که بتوان آنها را در احکام کلى‏تر بیان کرد . همانند اصل حسن عدالت، و قبح ظلم;
2- احکام جزیى‏تر که به احکام کلى‏تر باز مى‏گردند و روش اجراء و اعمال احکام کلى را بیان مى‏نمایند . همانند اصل نیکى به ایتام و سالخوردگان و کمک به مستمندان و . . . ;
3- حالت‏هاى احساسى خاص (طبیعى یا اکتسابى) که همراه این احکام و قواعد باشند و ما را به عمل بر اساس آنها برانگیزانند . به عبارت دیگر انگیزه فعل اخلاقى را براى ما پدید آوردند;
4- اهداف و آرمان‏هایى که اخلاق در پى آنهاست . مثلا سعادت حقیقى و یا رفاه دنیوى و . . . ;
5- ضمانت‏هاى اجرایى خاص که باعث اجراى آن اصول و قواعد مى‏گردند . (9)
اکنون به نظر ما یک نظام اخلاقى صحیح و درست، اختلافى با سایر نظام‏هاى اخلاقى درست در اصول کلى و بنیادین نخواهد داشت و اگر اختلافى باشد، در احکام جزیى و مصادیق جزیى احکام کلى است . و اگر مشاهده کردیم در جامعه‏اى کهنسالان از جایگاه و احترام بالایى برخوردارند و در جامعه‏اى دیگر به عنوان افراد باز نشسته راهى آسایشگاه سالمندان مى‏گردند و در جامعه سومى (اسکیموها) در برف رها مى‏شوند تا مرگ به سراغشان آید، این جوامع در اصل لزوم احترام به کهنسالان اختلافى ندارند; بلکه در نحوه و چگونگى احترام گزاردن و اعمال آن اصل با یکدیگر اختلاف نظر پیدا کرده‏اند (البته بر فرض که این جوامع نظام اخلاقى باطلى را اتخاذ نکرده باشند) .
به هر حال نسبى گرایى توصیفى در هر دو تفسیر افراطى و معتدلش قابل پذیرش نیست و ما معتقدیم که در نظام‏هاى اخلاقى صحیح و واقعى این نوع از اختلافات وجود ندارد .
ب - نسبى گرایى اخلاقى معرفت‏شناختى
رویکرد دیگرى که در نسبى گرایى اخلاقى مطرح است، نسبى گرایى معرفت‏شناختى است . این رویکرد همان گونه که از نامش بر مى‏آید، بر محور صدق و توجیه قرار دارد و مدعى است که نظام‏هاى اخلاقى متفاوت، همگى مى‏توانند صادق و موجه باشند . (10)
قوى‏ترین شکل این رویکرد نسبى گرایانه معتقد است که همه نظام‏هاى اخلاقى، صادق و موجه‏اند . به این بیان که هر جامعه‏اى نظام اخلاقى ویژه‏اى دارد و در این میان، هیچ نظام اخلاقى کاذب و خطایى وجود ندارد . به عبارتى دیگر، هر جامعه‏اى چه بدوى و چه متمدن براى خود یک نظام اخلاقى خاصى دارد که بر اساس آن، افراد با یکدیگر رفتار مى‏کنند . مثلا جامعه بومیان استرالیا یک نظام اخلاقى دارند، بومیان آفریقایى یک نظام اخلاقى دیگر و مردم اروپا و جوامع اروپایى یک نظام اخلاقى و جوامع مسلمان یک نظام اخلاقى دیگر . اکنون به نظر نسبى‏گرایان معرفت‏شناختى، همه این نظام‏ها، نظام‏هاى اخلاقى درست و صادقى هستند و تمام آنها از اعتبارى یکسان بهره مى‏جویند و هیچ کدام از آن نظام‏ها نمى‏توانند ادعاى برترى بر سایر نظام‏ها از جهت صدق و اعتبار داشته باشد . در مقابل، ما معتقدیم که تنها یک نظام اخلاقى صادق و حقیقى وجود دارد . و سایر نظامها تا آن جا که شبیه و نزدیک به آن نظام اخلاقى حقیقى باشد، از صدق و اعتبار برخوردارند . توضیح آن که، اخلاق یا در صدد نظام دادن به غرایز و قواى روحى است . (11) و یا در مقام بیان روابط على و معلولى میان افعال و اوصاف اختیارى آدمى و سعادت حقیقى اوست . (12) از این رو یک نظام اخلاقى وقتى صادق است که واقعا این مطلب را به انجام رساند، به اصطلاح، نظامى مطابق با واقع باشد . از سوى دیگر چون نظم غرایز و قواى روحى آدمى و نیل به سعادت حقیقى یک حالت کمال دارد، تنها یک نظام اخلاقى مى‏تواند این حالت کمال را پدید آورد و نظامى حقیقى تلقى گردد . بنابراین، تنها نظام اخلاقى صحیح، نظام اخلاقى‏اى است که مطابق با آن نظام حقیقى باشد و بتواند آن هدف نهایى اخلاق را که یا رساندن به کمال است و یا تعدیل غرایز، تامین نماید و این نظام تنها نظام موجه و معتبر نیز قلمداد مى‏گردد .
اما نکته دیگرى که باید خاطر نشان گردد این است که ممکن است نظام‏هاى اخلاقى دیگرى نیز وجود داشته باشند که تا اندازه‏اى هدف نهایى اخلاق را تامین مى‏کنند; هر چند در این راه انسان را به نقطه کمال رهنمون نمى‏گردند . این نظام‏هاى اخلاقى تا آن مقدارى که آدمى را به هدف اخلاق هدایت کنند، صادق و مطابق با واقع مى‏باشند و از اعتبار برخوردارند ولى با وجود این مطلب، تنها یک نظام اخلاقى صادق‏تر و حقیقى‏تر وجود دارد و این گونه نیست که همه نظام‏هاى اخلاقى صادق و حقیقى باشند . و صد البته در میان نظام‏هاى اخلاقى دنیا، نظام‏هاى اخلاقى خطا و کاذب وجود دارند که هیچ گونه تطابقى با واقع ندارند و بیان گر حقیقى نظم غرایز و قواى روحى و یا تاثیر افعال آدمى بر سعادت حقیقى نمى‏باشند . از این روى گفتگو براى تصحیح و تکمیل نظامهاى اخلاقى در میان این جوامع و فرهنگ‏ها معنا پیدا مى‏کند .

ج - نسبیت گرایى اخلاقى هنجارى
رویکرد سوم در باب نسبى گرایى اخلاقى مدعى است «قضاوت اخلاقى درباره رفتار و شیوه عمل افراد، گروه‏ها و یا جوامع دیگر که داراى نظام‏هاى اخلاقى کاملا متفاوت هستند، اخلاقا خطا است .» (13) به عبارت دیگر، اگر گروهى و یا جامعه‏اى رفتارى بر خلاف هنجارهاى اخلاقى ما انجام دادند، ما اخلاقا، مجاز نیستیم که درباره رفتار آنان قضاوت کنیم و حکمى اخلاقى صادر نماییم . فرانکنا در بیان این نوع از نسبى گرایى اخلاقى مى‏نویسد: «این شکل از نسبیت گروى، یک اصل هنجارى را پیش مى‏کشد: آنچه براى شخص یا جامعه درست‏یا خوب است، حتى اگر هم شرایط مربوط مشابه باشد، براى شخص یا جامعه دیگر درست‏یا خوب نیست; به این معنا که نه فقط آن چه را که کسى گمان مى‏کند درست‏یا خوب است همان نیست که دیگرى مى‏پندارد درست‏یا خوب است، بلکه آن چه واقعا در یک مورد درست‏یا خوب است، در مورد دیگر چنان نیست .» (14)
این رویکرد لوازم و پیامدهاى نامطلوبى دارد که التزام به آنها بسیار دشوار است . به عنوان مثال، اگر کسى مردم بى دفاع شهرى را با سلاح اتمى یا شیمیایى مورد هجوم قرار داد و ده‏ها هزار نفر از آنان را به خاک وخون کشید و هزاران نفر دیگر رابه فجیع‏ترین شکل مجروح نمود، بر اساس این آموزه هیچ فردى اخلاقا نمى‏تواند درباره رفتار او قضاوت کند و آن رابه عنوان یک جنایت نکوهش نماید . و یا اگر کسى در اقدامى جنون‏آمیز به آزار و اذیت کودکان و زنان بى‏گناه بپردازد، بر طبق این آموزه، هیچ کسى نمى‏تواند کار او را به ارزیابى بنشیند و درباره آن حکمى صادر کند .
به هر حال این آموزه آن قدر سست و بى مایه است که به نظر مى‏رسد کسى در عرصه زندگى عملى به آن تن در نمى‏دهد . زیرا همه ما بر اساس حس نوع دوستى، طالب سعادت حقیقى دیگر آدمیان هستیم; از این روى هنگامى که خطایى اخلاقى از دیگران مى‏بینیم، آن را بیان مى‏کنیم تا زمینه بر طرف شدن آن خطا مهیا گردد . و در نهایت این که آموزه امر به معروف و نهى از منکر در برابر این آموزه قرار دارد و آن را به چالش مى‏خواند . این آموزه ما را به این نکته رهنمون مى‏سازد که سعادت ما در گرو سعادت دیگر ابناء بشر است و بدبختى و شقاوت دیگران، تاثیر مهمى در ناکامى در زندگى انسانى ما دارد . به هر حال این آموزه بدنبال اصلاح و پالایش جامعه از رذایل و زشتى‏هاست تا در سایه آن زیبایى‏ها و ملکات اخلاقى حاکم گردد . باشد که روزى این اصل مهم و آموزه مهم دین حیات بخش اسلام، جایگاه واقعى خود را بیابد و بیش از پیش مورد عمل واقع شود .

نتیجه‏گیرى
با توجه به مطالبى که در این مقاله کوتاه آمد، به نظر مى‏رسد عنصر و مؤلفه اخلاق، یکى از اصلى‏ترین مؤلفه‏هاى هر فرهنگى به شمار مى‏رود که به جرات مى‏توان گفت قوام هر فرهنگى به این رکن تلقى مى‏گردد . از سوى دیگر، دنیاى امروز، دنیایى با قوى‏ترین امکانات ارتباطى است‏به گونه‏اى که برقرارى ارتباط و داد و ستد اطلاعات در کمترین زمان متصور ممکن است . و مطلب دیگر این که همه آدمیان وظیفه دارند، جهانى آباد بر اساس انسانى‏ترین اصول ایجاد کنند که در آن جهان قابلیت‏هاى آدمى به فعلیت‏برسد و مقدارى از آلام و رنجهاى انسان کاسته شود . در نهایت این که این مهم، بدون گفتگوى فرهنگ‏ها و رفع سوء تفاهم‏ها ممکن نیست و صد البته این گفتگوها باید بر محورى خاص و مشترک صورت پذیرد که به نظر ما اخلاق مى‏تواند این محور تلقى گردد .
پس به نظر مى‏رسد، گفتگو بر محور اخلاق و اصول مشترک آن، پایه‏اى مطمئن در نیل به جهانى آبادتر پدید مى‏آورد .
به امید روزى که مصلح واقعى جهان، امام زمان (عج) از پرده غیب خارج شود و آدمى را به سعادت حقیقى خود، رهنمون گردد .
پى‏نوشتها:
1. Ilkka Niniluoto critical scientific realism, Oxford University Press, 1999 p.229.
2) ر . ک: آنتونى گیدنز، جامعه‏شناسى، ترجمه منوچهر صبورى، نشر نى، تهران، 1374، ص 36 .
3) ار . اف . اتکینسون، در آمدى به فلسفه اخلاق، ترجمه سهراب علوى‏نیا، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1370، ص 199 .
4. moralr elativism, in Theencyclopedia of ethics, ed.by L.c.Becker, p. 586.
5. Ibid.
6. Ibid.
7) ر . ک: راسلرز، «چالش نسبیت فرهنگى‏» ترجمه امیر خواص و سید اکبر حسینى، معرفت، شماره 32، ص 81 .
8) ر . ک: همان .
9) ر . ک . فرانکنا، فلسفه اخلاق، ترجمه هادى صادقى، طه، قم، 1376، ص 35 .
10. "Gilbert Harman Moral Relativism" ,in The encyclopedia of philosophy, p.363.
11) مرتضى مطهرى، اسلام و مقتضیات زمان، صدرا، تهران، 1362، ص 201 .
12) محمدتقى مصباح یزدى، دروس فلسفه اخلاق; اطلاعات، تهران، 1372، ص 191 .
13. moralr elativism, p. 858.
14) فلسفه اخلاق، ص 228 .
 
منابع:
رواق اندیشه 1381شماره 10



برچسب هااخلاق نظری, اخلاق, نسبی گرایی, رابطه
نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما:



مطالب پیشنهادی
سعادت و کمال انسان سعادت و کمال انسان
مکتبى که انسان را موجود مادى فرض مى‏کند،
بررسی ریشه خجالت بررسی ریشه خجالت
قبل از پاسخ لازم است با مفهوم و معنای خجالت آشنا گردیم و آن گاه ریشه های خجالت را مورد ارزیابی قرار دهیم.
تفاوت وجدان با فطرت تفاوت وجدان با فطرت
جنبه ادراکى وجدان اخلاقى این است که اعمال و حتى افکار انسان‌‌ها را مورد بررسى ‏قرار مى‌‌‏دهد
زهد و ایثار و همدردی زهد و ایثار و همدردی
ایثار یعنى دیگران را بر خویشتن مقدم داشتن
تعریف اخلاق و اخلاق نظری تعریف اخلاق و اخلاق نظری
کلمه اخلاق جمع خلق است. خلق شکل درونی انسان است.
اخلاق و عرفان از دیدگاه مرحوم نراقی اخلاق و عرفان از دیدگاه مرحوم نراقی
گذشته از آن كه اخلاق اسلامى بر اساس آن چه در عموم كتاب‏هاى اخلاق نظرى آمده
چالش‏هاى مفاهیم اخلاقى از دید مرحوم نراقی چالش‏هاى مفاهیم اخلاقى از دید مرحوم نراقی
یكى از دشواریهاى علم اخلاق تبیین مفاهیم آن با حدود و ثغور كامل است
نظریه اعتدال مرحوم نراقی نظریه اعتدال مرحوم نراقی
تاثر از نظریه اعتدال ارسطو مباحث اخلاقى خود را سامان داده‏اند
تعریف کلی اخلاق تعریف کلی اخلاق
کلمه اخلاق جمع خلق است. خلق شکل درونی انسان است
سیری در مبانی نظری اخلاق از دیدگاه علامة طباطبائی سیری در مبانی نظری اخلاق از دیدگاه علامة طباطبائی
مسلمان در جوامع اسلامی به شدّت مورد حملات و تهدیدات دشمنان قرار گرفته

• حج
آموزش
احکام
آشنایی با اماکن
• عترت
اهل بیت علیهم السلام
خاندان معصومین
زیارتنامه ها
احادیث و روایات
غدیر
• تاریخ
تاریخ اسلام
تاریخ ایران
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
بیداری اسلامی
• سبک زندگی
حجاب و عفاف
خانه و خانواده
خلاقیت و نوآوری
زندگی شهری
کودک و نوجوان
طب طبیعی
• چند رسانه ای
آوا و نما
عکس
نرم افزار
• هنر دینی
شعر آیینی
حکایات و لطایف
دلنوشته ها
داستانک
 • حج در معارف و کلام
وحی
معصومین ( علیهم السلام )
بزرگان
• اخلاق
اخلاق عملی
اخلاق نظری
• کتابخانه
حج
عترت ( علیهم السلام )
معارف
• سایر
دین شناسی
شخصیت شناسی
پیوندها
کلیه حقوق متعلق مادی و معنوی متعلق به امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما می باشد
امور حج و زیارت صدا و سیما