نسخه چاپی


نگاهى به سیره امام صادق علیه السلام



ملعون است كسى كه دركنار سفره‏اى بنشیند
 

نویسنده: محمد ابواحسان

1- كار و تلاش و دستگیرى از مستمندان

امام صادق(علیه السلام) نه تنها دیگران را دعوت به كار و تلاش مى‏كرد، بلكه‏خود نیز با وجود مجالس درس و مناظرات و... در روزهاى داغ‏تابستان ، در مزرعه‏اش كار مى‏كرد. یكى از یاران حضرت مى‏گوید: آن‏حضرت را در باغش دیدم، پیراهن زبر و خشن برتن و بیل در دست ، باغ را آبیارى مى‏كرد و عرق از سر و صورتش مى‏ریخت، گفتم: اجازه‏دهید من كار كنم. فرمود: من كسى را دارم كه این كارها رابكندولى دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزى حلال از گرمى آفتاب‏آزار ببیند و خداوند ببیند كه من در پى روزى حلال هستم. (1)

حضرت در تجارت نیز چنین بود و بر رضایت‏خداوند تاكید داشت.لذا وقتى كار پرداز او كه با سرمایه امام براى تجارت به مصررفت و با سودى كلان برگشت، امام از او پرسید: این همه سود راچگونه به دست آورده‏اى؟ او گفت: چون مردم نیازمند كالاى مابودند، ماهم به قیمت گزاف فروختیم. امام فرمود: سبحان الله!
علیه مسلمانان هم‏پیمان شدید كه كالایتان را جز در برابر هردینار سرمایه یك دینار سود نفروشید! امام اصل سرمایه را برداشت و سودش را نپذیرفت و فرمود: اى مصادف! چكاچك شمشیرها ازكسب روزى حلال آسانتر است. (2)

حقیقت این است كه امام(علیه السلام) درنهایت علاقه به كار و تلاش، هرگزفریفته درخشش درهم و دینار نمى‏شد و مى‏دانست كه بهترین كار ازنظر خداوند تقسیم دارایى خود با نیازمندان است، حقیقتى كه ماهرگز از عمق جان بدان ایمان عملى نداشته و نداریم. امام خوددرباره باغش مى‏فرمود: وقتى خرماها مى‏رسد، مى‏گویم دیوارها رابشكافند تا مردم وارد شوند و بخورند. همچنین مى‏گویم ده ظرف‏خرما كه بر سرهریك ده نفر بتوانند بنشینند، آماده سازند تاوقتى ده نفر خوردند، ده نفر دیگر بیایند و هریك، یك مد خرمابخورند. آن‏گاه مى‏خواهم براى تمام همسایگان باغ (پیرمرد، پیرزن،مریض، كودك و هركس دیگر كه توان آمدن به باغ را نداشته،) یك مدخرما ببرند. پس مزد باغبان و كارگران و... را مى‏دهم و باقى‏مانده محصول را به مدینه آورده بین نیازمندان تقسیم مى‏كنم ودست آخر از محصول چهار هزار دینارى، چهارصد درهم برایم‏مى‏ماند. (3)


2- ساده زیستى و همرنگى با مردم

امام همانند مردم معمولى لباس مى‏پوشید و در زندگى رعایت اقتصادرا مى‏كرد. مى‏فرمود: بهترین لباس در هرزمان، لباس معمول همان‏زمان است. لذا (4) گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار برتن‏مى‏كرد. لذا وقتى سفیان ثورى به وى اعتراض مى‏كرد كه: پدرت على‏لباسى چنین گرانبهاى نمى‏پوشید، فرمود: زمان على(علیه السلام) زمان فقر واكنون زمان غنا و فراوانى است و پوشیدن آن لباس در این زمان،لباس شهرت است و حرام... پس آستین خود را بالا زد و لباس زیر راكه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زیر را براى خدا و لباس نورا براى شما پوشیده‏ام. (5)
با این همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمى‏داد،امتیازى براى وى و خانواده‏اش در نظر گرفته شود. و این ویژگى‏هنگام بروز بحران‏هاى اقتصادى و اجتماعى بیشتر بروز مى‏یافت. ازجمله در سالى كه گندم در مدینه نایاب شد، دستور داد گندم‏هاى‏موجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو وگندم كه خوراك بقیه مردم بود، تهیه كنند و فرمود: «فان الله‏یعلم انى واجدان اطعمهم الحنطه على وجهها ولكنى‏احب ان یرانى‏الله قد احسنت تقدیر المعیشه. » (6)
خدا مى‏داند كه مى‏توانم به بهترین صورت نان گندم خانواده‏ام راتهیه كنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزى صحیح‏زندگى ببیند.


3- شجاعت

امام صادق(علیه السلام) در برابر ستمگران از هر طایفه و رتبه‏اى به سختى‏مى‏ایستاد و این شهامت را داشت كه سخن حق را به زبان آورد واقدام حق طلبانه را انجام دهد، هرچند با عكس العمل تندى رو به‏رو شود. لذا وقتى منصور از او پرسید: چرا خداوند مگس را خلق‏كرد؟ فرمود: تا جباران را خوار كند. و به این ترتیب منصور رامتوجه قدرت الهى كرد. (7) و آن‏گاه كه فرماندار مدینه در حضوربنى هاشم در خطبه‏هاى نماز به على(علیه السلام) دشنام داد، امام چنان‏پاسخى كوبنده داد كه فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوى‏خانه‏اش راهى شد. (8)


4- همزیستى و مدارا با مسلمانان


امام صادق(علیه السلام) شیعیان را به همزیستى با اهل سنت دعوت مى‏كرد تابه این طریق هم شیعیان از جامعه اكثریت منزوى نشوند و هم بتوان‏احكام و اصول شیعى را با ملاطفت‏به آنان منتقل كرد. از این روى‏در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار مى‏شد، اما این سهل گرفتن‏هرگز به معناى زیرپاى گذاشتن اصول نبود و آن جا كه مسئله اصولى‏در میان بود، حضرت هرگز تسلیم نمى‏شد. از جمله در یكى از سفرها،امام صادق(علیه السلام) به حیره (میان كوفه و بصره) آمد. در آن‏جا منصوردوانیقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت كرده بود.

امام نیز ناگزیر در آن مجلس حاضر شد. وقتى كه سفره غذاانداختند، هنگام صرف غذا، یكى از حاضران آب خواست ولى به جاى‏آن، شراب آوردند، وقتى ظرف شراب را به او دادند، امام بى‏درنگ‏برخاست و مجلس را ترك كرد و فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: «ملعون‏من‏جلس على مائده یشرب علیها الخمر.» (9)


ملعون است كسى كه دركنار سفره‏اى بنشیند كه در آن سفره شراب‏نوشیده شود.


امام حتى در مجالس عمومى خلیفه نیز حاضر نمى‏شد; زیرا حكومت راغاصب مى‏دانست و حاضر نبود با پاى خود بدان جا برود، زیرا بااین كار از ناحق بودن آنان، چشم پوشى مى‏شد و تنها زمانى كه‏اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آن‏جا مى‏رفت; لذا منصور ضمن‏نامه‏اى به وى نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند سایر مردم‏نمى‏آیى؟ امام در پاسخ نوشت: نزد ما چیزى نیست كه به خاطر آن ازتو بترسیم و بیاییم، نزد تو در مورد آخرتت چیزى نیست كه به آن‏امیدوار باشیم. تو نعمتى ندارى كه بیاییم و به خاطر آن به توتبریك بگوییم و آنچه كه اكنون دارى آن را بلا و عذاب نمى‏دانى تابیاییم و تسلیت‏بگوییم. منصور نوشت: بیا تا ما را نصیحت كنى.

امام نیز نوشت: كسى كه آخرت را بخواهد، با تو همنشین نمى‏شود وكسى كه دنیا را بخواهد، به خاطر دنیاى خود تو را نصیحت‏نمى‏كند. (10)


5- علم امام صادق(علیه السلام) و اقدامات وى

آنچه به دوره امامت‏حضرت امام صادق(علیه السلام) ویژگى خاصى بخشیده،استفاده از علم بى‏كران امامت، تربیت دانش طلبان و بنیان گذارى‏فكرى و علمى مذهب تشیع است. در این باره چهار موضوع قابل توجه‏است:


الف- دانش امام.
ب- ویژگى‏هاى عصر آن حضرت كه منجر به حركت علمى و پایه ریزى‏نهضت علمى شد.
ج- اولویت‏ها در نهضت علمى.
د- شیوه‏ها و اهداف و نتایج این نهضت علمى.




الف- دانش امام

شیخ مفید مى‏نویسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل كرده‏اند كه به‏تمام شهرها منتشر شده و كران تا كران جهان را فرا گرفته است واز احدى از علماى اهل‏بیت علیهم السلام این مقدار احادیث نقل‏نشده است‏به این اندازه كه از آن حضرت نقل شده. اصحاب حدیث،راویان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گردآورده و عددشان‏به چهار هزارتن رسیده و آن قدر نشانه‏هاى آشكار بر امامت آن‏حضرت ظاهر شده كه دلها را روشن و زبان مخالفان را از ایرادشبهه لال كرده است. (11)


سید مؤمن شافعى نیز مى‏نویسد: مناقب آن حضرت بسیار است تا آن‏جاكه شمارشگر حساب ناتوان است از آن. (12)

ابوحنیفه مى‏گفت: من هرگز فقیه‏تر از جعفربن محمد ندیده‏ام و اوحتما داناترین امت اسلامى است. (13)
حسن بن زیاد مى‏گوید: از ابوحنیفه پرسیدم: به نظر تو چه كسى درفقه سرآمد است؟ گفت: جعفربن محمد. روزى منصور دوانیقى به من‏گفت: مردم توجه زیادى به جعفربن محمد پیدا كرده‏اند و سیل جمعیت‏به سوى او سرازیر شده است. پرسشهایى دشوار آماده كن و پاسخ‏هایش‏را بخواه تا او از چشم مسلمانان بیفتد. من چهل مسئله دشوارآماده كردم. هنگامى كه وارد مجلس شدم، دیدم امام در سمت راست‏منصور نشسته است. سلام كردم و نشستم. منصور از من خواست‏سوالاتم‏را بپرسم. من یك یك سؤال مى‏كردم و حضرت در جواب مى‏فرمود: درمورد این مسئله، نظر شما چنین و اهل‏مدینه چنان است و فتواى خودرا نیز مى‏گفتند كه گاه موافق و گاه مخالف ما بود. (14)


ب- ویژگى‏هاى عصر آن حضرت


عصر امام صادق(علیه السلام) همزمان با دو حكومت‏مروانى و عباسى بود كه‏انواع تضییق‏ها و فشارها بر آن حضرت وارد مى‏شد، بارها او رابدون آن كه جرمى مرتكب شود، به تبعید مى‏بردند. ازجمله یكبار به‏همراه پدرش به شام و بار دیگر در عصر عباسى به عراق رفت. یكباردر زمان سفاح به حیره و چند بار در زمان منصور به حیره، كوفه وبغداد رفت.

با این بیان، این تحلیل كه حكومت‏گران به دلیل نزاع‏هاى خود،فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یك فضاى آرام به تاسیس‏نهضت علمى پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنى نیست، بلكه امام باوجود آزارهاى موسمى اموى و عباسى از هرنوع فرصتى استفاده مى‏كردتا نهضت علمى خود را به راه اندازد و دلیل عمده رویكرد حضرت،بسته بودن راه‏هاى دیگر بود. چنان چه امام از ناچارى عمدا رو به‏تقیه مى‏آورد. زیرا خلفا در صدد بودند با كوچكترین بهانه‏اى حضرت‏را از سر راه خود بردارند. لذا منصور مى‏گفت: «هذا الشجى معترض‏فى الحلق‏»; جعفربن محمد مثل استخوانى در گلو است كه نه مى‏توان‏فرو برد و نه مى‏توان بیرون افكند. برهمین اساس خلفا در صددبودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایت‏شهیدكنند. حكایت زیر دلیل این مدعى است:
جعفربن محمد بن اشعث از اهل تسنن و دشمنان اهل‏بیت علیهم السلام‏به صفوان بن یحیى گفت: آیا مى‏دانى با این كه در میان خاندان ماهیچ نام و اثرى از شیعه نبود من چگونه شیعه شدم؟... منصوردوانیقى روزى به پدرم محمدبن اشعث گفت: اى محمد! یك نفر مرددانشمند و با هوش براى من پیدا كن كه ماموریت‏خطیرى به اوبتوانم واگذار كنم. پدرم ابن مهاجر (دایى مرا) معرفى كرد.

منصور به او گفت: این پول را بگیر و به مدینه نزد عبدالله بن‏حسن وجماعتى ازخاندان او از جمله جعفربن محمد (امام صادق(علیه السلام ) برو و به هریك مقدارى پول بده و بگو: من مردى غریب از اهل‏خراسان هستم كه گروهى از شیعیان شما درخراسان این پول‏راداده‏اند كه به شما بدهم مشروط بر این كه چنین و چنان (قیام‏علیه حكومت) كنید و ما از شما پشتیبانى مى‏كنیم. وقتى پول راگرفتند، بگو: چون من واسطه پول رساندن هستم، با دستخط خود، قبض‏رسید بنویسید و به من بدهید. ابن مهاجر به مدینه آمد و بعد ازمدتى نزد منصور برگشت. آن موقع پدرم هم نزد منصور بود. منصوربه ابن مهاجر گفت: تعریف كن چه خبر؟ ابن مهاجر گفت: پول‏ها رابه مدینه بردم و به هریك از خاندان مبلغى دادم و قبض رسید ازدستخط خودشان گرفتم غیر از جعفربن محمد (امام صادق(علیه السلام )كه من‏سراغش را گرفتم. او در مسجد مشغول نماز بود. پشت‏سرش نشستم اوتند نمازش را به پایان برد و بى‏آن كه من سخنى بگویم به من گفت: اى مرد! از خدا بترس و خاندان رسالت را فریب نده كه آن‏ها سابقه‏نزدیكى با دولت‏بنى مروان دارند و همه (براثر ظلم) نیازمندند.

من پرسیدم: منظورتان چیست؟ آن حضرت سرش را نزدیك گوشم آورد وآن‏چه بین من و تو بود، بازگفت. مثل این كه او سومین‏نفر ما بود.

منصور گفت: «یابن مهاجر اعلم انه لیس من اهل‏بیت نبوه‏الا وفیه محدث و ان‏جعفر بن محمد محدثنا»

اى پسر مهاجر، بدان كه هیچ خاندان نبوتى نیست مگر این كه درمیان آنها محدثى (فرشته‏اى از طرف خدا كه با او تماس دارد واخبار را به او خبر مى‏دهد.) هست و محدث خاندان ما جعفربن‏محمد(علیه السلام) است.

فرزند محمدبن اشعث مى‏گوید: پدرم گفت: همین (اقرار دشمن) باعث‏شد كه ما به تشیع روى آوریم. (15)

آرى این همه نشان از اختناق و فشارى دارد كه مانع از هر نوع‏اقدام علیه حكومت وقت مى‏شد، لذا امام به سوى تنها راه ممكن كه‏همان ادامه مسیر پدر بزرگوارش امام باقر(علیه السلام) بود، روى آورد و ازدر دانش و علم وارد شد.

ج- اولویت‏ها در نهضت علمى

حال باید توضیح داد كه دراین مسیر حضرت چه چیزى محتواى این‏نهضت علمى را تعیین مى‏كرد؟
حقیقت این است كه جریان نفاق، خطرناك‏ترین انحرافى است كه اززمان پیامبراكرم(صلی الله علیه واله) شروع شده و در آیات مختلفى بدان اشاره شده‏است، مانند آیات‏7 و 8 سوره منافقین. این حركت هرچند در زمان‏پیامبر نتوانست در صحنه اجتماعى بروز یابد، اما از اولین لحظات‏رحلت، تمام هجمه‏هاى منافقان به یكباره بر سر اهل‏بیت علیهم‏السلام فرو ریخت. لذا مرحوم علامه طباطبایى مى‏نویسد:
هنگامى كه خلافت از اهل‏بیت علیهم السلام گرفته شد، مردم روى این‏جریان از آن‏ها روى گردان شدند و اهل‏بیت علیهم السلام در ردیف‏اشخاص عادى بلكه به خاطر سیاست دولت وقت، مطرود از جامعه‏شناخته شدند و در نتیجه مسلمان‏ها از اهل‏بیت علیهم السلام دورافتادند و از تربیت علمى و عملى آنان محروم شدند. البته امویان‏به این هم بسنده نكردند و با نصب علماى سفارشى خود، كوشیدند ازمطرح شدن ائمه‏اطهار علیهم السلام از این طریق نیز جلوگیرى كنند.چنانچه معاویه رسما اعلام كرد: كسى كه علم و دانش قرآن نزداوست، عبدالله بن سلام است و در زمان عبدالملك اعلام شد: كسى جزعطا حق فتوا ندارد و اگر او نبود، عبدالله بن نجیع فتوا دهد،از سوى دیگر مردم از تفسیر قرآن نیز چون علم اهل‏بیت علیهم‏السلام محروم ماندند با داستانهاى یهود و نصارى آمیخته شد ونوعى فرهنگ التقاطى در گذر ایام شكل گرفت. رفته رفته كه‏قیامهاى شیعى اوج گرفت و گاه فضاهاى سیاسى به دلایلى باز شد، دونظریه قیام مسلحانه و نهضت فرهنگى در اذهان مطرح شد. چون‏قیام‏هاى مسلحانه به دلیل اقتدار حكام اموى و عباسى عموما باشكست رو به رو مى‏شد، نهضت امام صادق(علیه السلام) به سوى حركتى علمى‏مى‏توانست‏سوق پیدا كند تا از این گذر علاوه بر پایان دادن به‏ركود و سكوت مرگبار فرهنگى، اختلاط و التقاط مذهبى و دینى وفرهنگى نیز زدوده شود. لذا اولویت در نهضت امام بر ترویج وشكوفایى فرهنگ دینى و مذهبى و پاسخگویى به شبهات و رفع التقاطشكل گرفت.


د-شیوه‏ها و اهداف نهضت علمى و فرهنگى

1- تربیت راویان
از گذر ممنوعیت نقل احادیث در مدت زمان طولانى توسط حكام اموى،احساس نیاز شدید به نقل روایات و سخن پیامبر(صلی الله علیه واله)،امیرمومنان(علیه السلام)، امام(ع) را وامى‏داشت‏به تربیت راویان در ابعادمختلف آن روى آورد. لذا اینك از آن امام در هر زمینه‏اى روایت‏وجود دارد و این است راز نامیده شدن مذهب به «جعفرى‏».
آرى، راویان با فراگرفتن هزاران حدیث درعلومى چون تفسیر، فقه،تاریخ، مواعظ، اخلاق، كلام، طب، شیمى و... سدى در برابر انحرافات‏ایجاد كردند. امام صادق(علیه السلام) مى‏فرمود: ابان بن تغلب سى هزار حدیث‏از من روایت كرده است. پس آن ها را از من روایت كنید. (16)
محمدبن مسلم هم شانزده هزار حدیث از حضرت فرا گرفت. (17) و حسن‏بن على‏وشا مى‏گفت: من در مسجد كوفه نه صد شیخ را دیدم كه همه‏مى‏گفتند: جعفربن محمد برایم چنین گفت. (18)
این حجم گسترده از راویان در واقع، كمبود روایت از منبع‏بى‏پایان امامت را در طى دوره‏هاى مختلف توانست جبران كند و ازاین حیث امام به موفقیت لازم دست‏یافت.
آرى، روایت از این امام منحصر به شیعه نشد و اهل سنت نیزروایات فراوانى در كتب خود آوردند. ابن عقده و شیخ طوسى دركتاب رجال و محقق حلى در المعتبر و دیگران آمارى داده‏اند كه‏مجموعا راویان از امام به چهار هزار نفر مى‏رسند و اكثر اصول‏اربعماءئه از امام صادق(علیه السلام) است و همچنین اصول چهارصدگانه اساسى‏كتب اربعه شیعه (كافى، من لایحضره الفقیه، التهذیب، الاستبصار)را تشكیل دادند.


2- تربیت مبلغان و مناظره كنندگان

علاوه بر ایجاد خزائن اطلاعات (راویان) كه منابع خبرى موثق تلقى‏مى‏شدند، حضرت به ایجاد شبكه‏اى از شاگردان ویژه همت گمارد تا به‏دومین هدف خود یعنى زدودن اختلاط و التقاط همت گمارند و شبهات‏را از چهره دین بزدایند. هشام بن حكم، هشام بن سالم، قیس، مؤمن‏الطاق، محمدبن نعمان، حمران بن اعین و... از این دست‏شاگردان‏مبلغ هستند. براى نمونه، مناظره‏اى از صدها مناظره را با هم‏مى‏خوانیم:

هشام بن سالم مى‏گوید: در محضر امام صادق(علیه السلام) بودیم كه مردى ازشامیان وارد شد و به امر امام نشست. امام پرسید: چه مى‏خواهى؟
گفت: به من گفته‏اند شما داناترین مردم هستید، مى‏خواهم چند سؤال‏بكنم. امام پرسید: درباره چه چیز؟
گفت: در قرآن، از حروف مقطعه و از سكون و رفع و نصب و جر آن.
امام فرمود: اى حمران! تو جواب بده. او گفت: من مى‏خواهم باخودتان سخن بگویم. امام فرمود: اگر بر او پیروز شدى، بر من‏غلبه كرده‏اى! مرد شامى آن قدر از حمران سؤال كرد و جواب شنیدكه خود خسته شد و درجواب امام كه: خوب چه شد؟ گفت: مرد توانایى‏است. هرچه پرسیدم، جواب داد. آن‏گاه به توصیه امام حمران سوالى‏پرسید و مرد شامى در جواب آن درمانده شد. آن‏گاه خطاب به حضرت‏گفت: در نحو و ادبیات مى‏خواهم با شما سخن بگویم. حضرت از ابان‏خواست‏با او بحث كند و باز آن مرد ناتوان شد. تقاضاى مباحثه درفقه كرد كه امام زراره‏بن‏اعین را به وى معرفى كرد. در علم كلام، مؤمن الطاق، در استطاعت، حمزه‏بن محمد، در توحید، هشام بن سالم‏و در امامت، هشام بن حكم را معرفى كردند و او مغلوب همه شد.
امام چنان خندید كه دندان هایش معلوم شد. مرد شامى گفت: گویاخواستى به من بفهمانى در میان شیعیانت چنین مردمى هستند. امام‏پاسخ داد. بلى! و در نهایت او نیز در جرگه شیعیان داخل شد. (19)


3- برخورد با انحرافات ویژه

امام علاوه بر آن دو حركت اصولى، براى رفع انحرافات ویژه نیزمى‏كوشید، مانند آنچه از مرام ابوحنیفه در عراق گریبان شیعیان‏را گرفته بود، یعنى مذهب قیاس.

چون در عراق تعداد زیادى از شیعیان نیز زندگى مى‏كردند و باسنى‏ها از حیث فرهنگى و اجتماعى تا حدودى در آمیخته بودند، لذااحتمال تاثیر پذیرى از قیاس وجود داشت. یعنى یك آفت درونى كه‏مى‏توانست‏شیعیان را تهدیدكند، لذا امام در محو مبانى مذهب قیاس‏و استحسان تلاش كرد.

مبارزه با برداشت‏هاى جاهلانه و قرائتهاى سلیقه‏اى از دین نیز درمكتب امام جایگاه ویژه‏اى داشت و حضرت علاوه بر حركت كلى و مسیراصلى، به صورت موردى با این انحرافات مبارزه مى‏كرد. از جمله آن‏ها حكایت معروفى است كه باهم مى‏خوانیم:
حضرت مردى را دید كه قیافه‏اى جذاب داشت و نزد مردم به تقوامشهور بود. او دو عدد نان از دكان نانوایى دزدید و به سرعت زیرجامه‏اش مخفى كرد و بعد هم دو عدد انار از میوه فروشى سرقت كردو به راه افتاد. وقتى به مریضى مستمند رسید، آن‏ها را به اوداد. امام صادق(علیه السلام) شگفت زده نزد او رفت و گفت: چه مى‏كنى؟ اوپاسخ داد: دو عدد نان و دو عدد انار برداشتم. پس چهار خطا كردم‏و خدا مى‏فرماید: (من جاء بالسیئه فلا یجزى الامثلها); هركس كاربدى بكند كیفر نمى‏بیند مگر مثل آن را. پس من چهار گناه دارم.

از طرف دیگر چون خدا مى‏فرماید: (من جاء بالحسنه فله عشرامثالها); هركس یك كار نیك انجام دهد، برایش ده برابر ثواب‏هست. و من چون آن چهار چیز (دو نان و دو انار) را به فقیردادم، پس چهل حسنه دارم كه اگر چهار گناه از آن كم كنم،36حسنه برایم مى‏ماند!

امام در برابر این برداشت و قرائت ناصواب كه بر عدم درك واحاطه كامل به مبانى فهم آیات بنا شده بود، پاسخ داد كه (انمایتقبل الله من المتقین); خداوند كار نیك را از متقین قبول‏دارد. یعنى اگر اصل عمل نامشروع شد، ثوابى بر آن نمى‏تواندمترتب باشد.
آرى، دورى از منبع وحى و اخبار اهل‏بیت رسالت، سبب شد مردانى‏پاى به عرصه گذارند و ادعاى فضل كنند كه هرگز مبانى فكرى قرآن‏و دین را به خوبى نفهمیده‏اند و از این روى همواره، خود وپیروانشان را به راه خطا رهنمون مى‏شوند. (20)

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏56.
2- همان، ص‏59; «سبحان الله تحلفون على قوم الا تبیعونهم الابربح الدینار دینارا... ثم قال: یا مصادف! مجالده‏السیوف اهون‏من طلب الحلال.»
3- وسایل الشیعه، ج‏16، ص 488.
4- بحارالانوار، ج‏47، ص 54.
5- اعیان الشیعه، ج 1، ص 660.
6- همان، ص‏59.
7- تهذیب الكمال، ج 5، ص 92، (یا ابا عبدالله لم خلق الله‏الذباب، فقال: لیذل به الجبابره) 8- وسایل الشیعه، ج‏16، ص‏423.
9- فروع كافى، ج‏6، ص 268.
10- مستدرك الوسایل، ج 2، ص 438.
11- ارشاد مفید، ص 254.
12- منتهى الامال، ج 2، ص‏139.
13- الامام الصادق و ابوزهره، ص 224; جامع المسانید، ص 222.
14- منتهى الامال، ج 2، ص 140.
15- اصول كافى، ج 1، ص 475.
16- رجال نجاشى، ج 1، ص 78 و79; معجم رجال الحدیث، ج 1، ش 28.
17- رجال كشى، ج 1، ص‏386.
18- همان، ص 138 و139.
19- بحارالانوار، ج‏47، ص 408.
20- وسایل الشیعه، ج 2، ص‏57.



برچسب هاعترت, امام صادق, مقالات, داستان
نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما:




• حج
آموزش
احکام
آشنایی با اماکن
• عترت
اهل بیت علیهم السلام
خاندان معصومین
زیارتنامه ها
احادیث و روایات
غدیر
• تاریخ
تاریخ اسلام
تاریخ ایران
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
بیداری اسلامی
• سبک زندگی
حجاب و عفاف
خانه و خانواده
خلاقیت و نوآوری
زندگی شهری
کودک و نوجوان
طب طبیعی
• چند رسانه ای
آوا و نما
عکس
نرم افزار
• هنر دینی
شعر آیینی
حکایات و لطایف
دلنوشته ها
داستانک
 • حج در معارف و کلام
وحی
معصومین ( علیهم السلام )
بزرگان
• اخلاق
اخلاق عملی
اخلاق نظری
• کتابخانه
حج
عترت ( علیهم السلام )
معارف
• سایر
دین شناسی
شخصیت شناسی
پیوندها
کلیه حقوق متعلق مادی و معنوی متعلق به امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما می باشد
امور حج و زیارت صدا و سیما