شبکه تلویزیونی اینترنتی لبیک |خانه|--|درباره ما|--|ارتباط با ما|


جمعه 31 فروردين 1397  


  نسخه چاپی


كرامتهاى امام صادق (علیه السلام)



ما در مورد آفریده‏ها به دنبال قوانین طبیعى هستیم
 

نویسنده: محمد حسین مظفر


هدف خداوند از آفرینش انسان آن است كه او شناخته شود و مقصود از شناخته شدنش آن است كه او مورد پرستش قرار گیرد:
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. 1
و من جن و انس را نیافریدم مگر كه مرا به یكتائى پرستش كنند.
آفریده‏هاى خدا نشانه‏هاى هستى اویند و زیبائیهاى آفرینش و وجود عقل و تدبیر، دلیل واحدنیت و یگانگى اوست و در نهاد انسان عقل را رهنمونى براى این مقصد قرار داده است. اما عقل به تنهائى به چگونگى پرستش خدا راه ندارد و طریق بندگى او را نمى‏شناسد و این خود خداست كه باید چگونگى بندگى و عبادت را بیان دارد و لذا انبیاء را براى این هدف فرستاده است تا آنان راه بندگى و چگونگى فرمانبرى را به بشر یاد دهند.


از سوى دیگر، آیا عقل مى‏تواند ادعاى هر صاحب دعوى را در زمینه پیامبرى بپذیرد بى آنكه از او معجزه و دلیل بطلبد؟ بنابراین انبیاء و رسولان الهى باید به هنگام ادعاى پیامبرى، برهان و دلیل بیاورند و ما كسى را پیامبر و رسول مى‏شناسیم كه حجت و دلیلى قاطع دارد. مگر نه آن است كه بیشتر مردم با وجود دلایل و معجزات، پیامبران خدا را انكار كردند وایشان را تصدیق ننمودند؟! تا چه رسد كه اینان دلیل و برهانى اقامه نكنند و ناگفته پیداست كه دعوى نبوت بدون اقامه دلیل و وجود معجزه، قابل تصدیق نیست، بلكه نبودن حجت و دلیل، خود گواه نادرستى دعوى خواهد بود.
معجزه چیست؟ این سؤال، شایسته دقت و توجه است؛ زیرا تصدیق نبوت موقوف بر وجود معجزه مى‏باشد.

به نظر نگارنده پاسخ این سؤال با ملاحظه آنچه كه در این باره در قرآن آمده است، چندان دشوار نیست. شما وقتى در مورد آیاتى كه قرآن به موسى (علیه السلام) نسبت داده - ید بیضا و عصا - و آنچه به عیسى (علیه السلام) نسبت داده - بهبود بخشیدن كورى و برص، زنده كردن مردگان و آفریدن پرندگان - و در معجزه حضرت محمد صلى الله علیه و آله - یعنى قرآن - دقت كنید، خواهید دانست كه معجزات انبیاء چیزهائى بودند كه بشر با وجود علم و نیروئى كه داشته، از آوردن مانند آنها عاجز و ناتوان بوده است .


كدام انسان دانشمند و نیرومندى است كه بتواند آتش سوزان را سرد و سلامت كند؟ یا پرنده‏اى را قطعه قطعه نماید و هر قسمت آن را روى قله كوهى قرار دهد و سپس آنها را فرا خواند و اجزاء به سوى او حركت كرده، دوباره به هم بپیوندند و پرنده اولى شود؟ یا كف دستش همچون نورافكنى نور دهد، بى آنكه صدمه‏اى داشته باشد؟ یا عصایش به صورت مارى درآید و همه بازیهاى دروغین جادوگران را ببلعد؟ یا كور و بیمار مبتلا به برص را سلامت بخشد؟ یا مرده را زنده كند؟ یا از گِل، شكل پرنده‏اى بسازد و سپس در او بدمد و به صورت پرنده‏اى حقیقى درآید؟ و یا كیست كه بتواند در همه خصوصیات قرآن با آن برابرى كند؟ و معجزات دیگرى كه در قرآن حكیم آمده ناطق است.
با این بیان، فرق میان معجزه و جادو آشكار مى گردد و نیز فرق بین معجزه و صنعت و تكنیك عصر حضار نیز معلوم مى شود ؛ زیرا معجزه آن عمل خارق العاده و خارج از نظام طبیعى است كه در حد ذات خود عملى ممكن و شدنى است (زیرا امر محال اصولاً نشدنى است) و اینگونه اعمال و معجزات جز به دست افراد معینى از بشر كه صاحبان دعوت به سوى خداوند تعالى هستند، تحقق نمى یابد. چون فرض بر این است كه آن كارها خارج از سطح نیروى بشرى قرار دارد؛ پس جز با موهبتى از سوى خدا امكان تحقق آنها نیست و او این موهبت را به هر كه از بندگان مقرب خود كه بخواهد، مى بخشد. اما جادو كه فن و شیوه‏اى است، هر كس آن را یاد بگیرد مى تواند انجامش دهد؛ زیرا نوعى تردستى و خیالپردازى و گمراهى است و از حقیقت و واقعیت به دور. و صنعت و تكنیك هم دانشى است بر پایه قوانین طبیعت كه هر كس آن دانش را فرا گیرد و بیاموزد و طبیعت پدیده‏ها و تركیب عناصر را بشناسد ، قادر به انجام آن خواهد بود.
سؤال: دانش روز معجزه را رد مى‏كند، زیرا آن را امرى مى‏داند برخلاف قوانین طبیعى و اسباب و علل عادى و هیچ امرى بر خلاف علل و اسباب عادى، امكان تحقق ندارد! پاسخ به این سؤال و اشكال به ترتیب زیر است :
اولاً : قرآن با صراحت تمام بیان مى كند كه پیامبران، آن كارهاى خارق‏العاده و امور غیر طبیعى را انجام داده‏اند، مثل سلامت و خنكى آتش براى ابراهیم و حركت پرندگان تكه تكه شده به سوى او، ید بیضاى موسى بدون كوچكترین ناراحتى و صدمه ومار شدن عصاى او، بهبودى بیماریهائى توسط عیسى كه علم پزشكى از درمان آنها ناتوان بوده است،مانند كورى مادرزاد و بیمارى برص و بزرگتر از همه زنده كردن مردگان وآفرینش پرندگان و غیر آن. و ارزش دانشى كه مخالف قرآن است ،چه مى تواند باشد؟! بلكه چنین دانشى، دانش نیست و مسلماً اشتباه است، چون در برخى مقدماتش خطا وجود دارد.
ثانیاً : این معجزات و كارها، در حد ذات. خود ممكن هستند. پس چرا ما منكر آنها شویم؟ در صورتیكه همه آنها ممكن مى باشند و احتیاج به آنها نیز وجود دارد و قدرت خداوند متعال نیز شامل و عام است و هرگز نقص و عجز به او راه ندارد، كه او بر همه چیز قادر و توانا است .

البته ما كارهائى را كه اصولاً محال و ناممكن هستند - ذاتاً یا عرضاً - مثل ایجاد شریك بارى، جمع بین دو ضد و دو نقیض و قرار دادن دنیا با همین بزرگى در میان تخم مرغى با وصف خردیش ، نشدنى مى‏دانیم ، چون محل صالح نیست . پس نقص از سوى مقدور است نه از جانب قدرت. امام سخن گفتن سنگریزه و پاره شدن ماه و راه رفتن درخت و امثال آن كه هم محل قابل است و هم قدرت خدا شامل آن مى‏شود، هیچ منعى از تحقق آنها نیست.
ثالثاً : اگر معجزات و نشانه‏هاى انبیا غیر ممكن و نشدنى باشند ، پس به چه وسیله مى توان صدق ادعاى انبیا را فهمید؟ و اگر دعوى نبوت بدون ارائه دلیل و معجزه باشد، پس همه مى‏توانند چنین ادعائى بكنند. پس چه امتیازى است براى پیامبر صادق ؟! و فرق میان صادق و كاذب چیست؟
بدیهى است كه نبوغ ، زیركى، فصاحت، دانش، امانت و صداقت هر چند كه موجب آن مى شوند كه فرد آراسته به آنها ، فردى ممتاز و برجسته باشد، اما كافى نیستند كه به خاطر وجود آن صفات در پیامبر، مردم او را تصدیق كنند؛ زیرا بیشتر مردم براى صفات مزبور وزنه‏اى قائل نبوده ، بلكه قادر به تشخیص آنها نیستند، تا چه رسد كه به وجود آنها در شخص پیامبرى بطور كامل پى ببرند.
پس ناگزیر باید علامت و چیزى محسوس به دست انبیا رخ دهد و پدید آید كه دیگر انسانها از انجام آن عاجزند، تا بدین وسیله عذر و بهانه مردم تمام شود و همه مردم اعم از دانایان و جاهلان و عاقلان و هوشیاران ، همگى در برابر آن كار، خاضع و خاشع باشند.

رابعاً: چرا دانش و علم از تحقق امور غیر طبیعى مانع است؟ آیا آفریدگار امور عادى و غیر عادى یكى نیست؟ پس آن خداوندى كه مى‏تواند پدیده‏ها را براساس علل و اسباب عادى تحقق بخشد، مى‏تواند آنها را به علل و اسبابى دیگر برتر از فكر و سطح قدرت ما جامه وجود بپوشاند. و اصولاً ما وقتى برخى پدیده‏هاى الهى را مورد نظر قرار دهیم مى‏بینیم كه آنها جز براساس و علل عادى تحقق یافته‏اند، مثل آغاز خلقت.
به نظر شما قوانین طبیعى در آفرینش آدم و حوا و آغاز خلقت آسمانها و زمین، درختان، جویبارها، معادن، فلزات و امثال آنها چه بوده است؟ خداوند آنها را بدون وجود ماده قبلى آفریده و بدون الگو و نقشه خلقت فرموده و اگر قانون طبیعى در آفرینش ابتدائى اشیاء مذكور همان عناصر و مواد تركیبى آنهاست، پس قانون طبیعى و عادى در خلقت و آفرینش خود این مواد و عناصر چه بوده است ؟
آرى، ما در مورد آفریده‏ها به دنبال قوانین طبیعى هستیم، زیرا عادتاً در آفرینش پدیده‏ها، آن قوانین و نوامیس طبیعى را حاكم مى‏بینیم؛ اما به هر حال كلیت این قوانین را در مورد همه پدیده‏ها قبول نداریم، چون آفریدگار قوانین طبیعى و غیر طبیعى را یكى مى‏دانیم ؛ بویژه كه خداوند در اقدام به آفرینش از طریق غیر عادى و بر خلاف قوانین طبیعى هدف و غرضى دارد و آن اتمام حجت بر بندگان و ارشاد آنها و راهنمائیشان به سوى الوهیت و قدرت خود و صدق دعوى انبیاى خویش است .
پس ما در تصدیق این نشانه‏ها و معجزات كه بطور غیر عادى و بر خلاف قوانین طبیعى رخ مى‏دهد، اگر حضور داریم، باید مشاهده و احساس كنیم و اگر در آن زمان نبوده‏ایم، باید از طریق نقل و روایت صحیح و معتبر در جریان آنها قرار بگیریم.

این معجزات و كرامات همچنانكه به دست پیامبران صورت مى‏گیرد، به همان دلیل و به همان هدف و غرض توسط اوصیاى آنان نیز انجام مى‏پذیرد ؛ زیرا مگر نه آن است كه بعثت انبیاء براى ارشاد مردم به شناخت خداوند و عبادت اوست؟ تعیین اوصیاء و امامان نیز به همین هدف صورت مى‏پذیرد. پس همانگونه كه طرح رسالت نیاز به ارائه معجزه دارد، در دعوى وصایت نیز احتیاج به آوردن معجزه است. بنابراین، پس از آنكه به معجزه نیاز افتاد - كه در حد ذات خود یك كار عملى و ممكن است - فرقى میان مصادیق مختلف آن مانند احیاى مردگان، آفرینش پرندگان، به سخن آوردن سنگ و درخت و غیر آنها نخواهد بود؛ زیرا عموم و شمول قدرت خداوند در همه موارد یكسان است و نزد خداوند آفریدن یك ذرّه با ایجاد یك تل و خلقت آسمان با آفرینش حشرات هیچ فرقى نمى‏كند. پس هیچ انسان بینا و با بصیرتى صدور كارهائى مثل احیاى مردگان، طلاسازى خاك و اخبار از غیب را از پیامبران و اوصیاى ایشان بعید نمى‏شمارد، همچنانكه كارهاى نسبتاً آسانترى چون جارى ساختن آب، فرود آوردن باران، حاضر كردن انگور در غیر فصل و امثال آن را بعید نمى‏شمرد؛ زیرا همه این كارها و اعمال، در تحت پوشش قدرت خداوند قرار دارند و در امكان تحقق و مورد نیاز بودن یكسانند.
بنابراین، امام صادق (علیه السلام) نیز پس از آنكه امام معصومى است كه از سوى خدا تعیین شده و براى پیشبرد رسالت اسلام منصوب گشته است، ناگزیر باید براى اثبات امامتش معجزه ارائه كند آنگاه كه نیاز است و از خطر ایمن مى‏باشد، آنگونه كه بر پیامبر به هنگام دعوت به اسلام ارائه معجزه لازم و واجب بود و این نظریه و اعتقاد شیعه امامیه است .
اما به نظر اهل سنت! امام صادق (علیه السلام) نزد آنان از عترت پاك پیامبر است، كه همه فضائل وكمالات را یكجا حایزند، چنانكه سخنان بزرگان علماى اهل سنت بر این معنى دلالت دارد وما در یكى از فصول همین نوشته پاره‏اى از اظهارات و كلمات دانشمندان سنى را درباره امام صادق (علیه السلام) آورده‏ایم. 2 پس به عقیده آنان نیز صدور نشانه‏ها و كرامات برجسته از امام صادق (علیه السلام) غرابتى ندارد، چنانكه خود، نقل و روایت كرده‏اند و ما اینك به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم و ناگفته نماند كه صاحب كتاب «مدینة المعاجز» در حدود سیصد كرامت و منقبت راجع به امام صادق (علیه السلام) روایت و نقل كرده و ما برخى از آن كرامات را كه دركتابهاى ارزنده و تألیفات ارزشمند علما آمده و مورد اتفاق هر دو مذهب تشیع و تسنن مى‏باشد، مى‏آوریم .

استجابت دعاى امام صادق (علیه السلام)
در «اسعاف الراغبین» مى‏نویسد: امام صادق (علیه السلام) مستجاب الدعوه بود. هرگاه چیزى از خداوند مى‏طلبید تا سخنش به پایان نرسیده و از جاى دعا بلند نشده بود، خواسته‏اش بر آورده مى‏شد.
در «لواقح الانوار» مى‏نویسد: او (امام صادق) سلام الله علیه اگر به چیزى احتیاج پیدا مى‏كرد عرض مى‏كرد: اى پروردگار من! من به چنین و چنان نیازمندم و هنوز كلامش تمام نمى‏شده خواسته‏اش را در كنار خود مى‏دید.
و این (و گواهى از دو نویسنده و دانشمند، نه تنها دلیل آن است كه امام مستجاب الدعوه بوده، بلكه به سرعت استجابت دعاى امام نیز دلالت دارد كه حتى مثل اینكه مسؤولٌ عنه در كنار و در پیشاپیش او حضور داشته است. و این دانشمند كه مطلب را به این قاطعیت و به این صورت مطرح كرده‏اند جز براى این نیست كه نزد آنان روایات و دلایل فراوان در این زمینه وجود داشته و در سینه‏ها مطالب فراوان در آن مورد، فراهم بوده است به حدى كه استجابت دعاى امام و سرعت آن نزد این نویسندگان دانشمند در ردیف مطالب مسلم و محسوس و قطعى قرار گرفته است .
1- از جمله دعاهاى مستجاب امام، دعائى است كه به هنگام قصد شوم منصور درباره آن حضرت رخ داده است. او كه بیش از یك بار تصمیم به قتل امام گرفت ، خداوند به بركت دعاى امام، میان او و امام مانع شد بلكه حالش دگرگون گشت و بر خلاف تصمیم و آهنگ نامیمونش به استقبال امام شتافت و بیش از حد در احترام و بزرگداشت او كوشید. 3
حكم بن عباس كلبى ضمن دو بیت شعر گفته بود:
ما زید را بر چوبه دار زدیم و هرگز دیده نشده است كه مهدى به دار آویخته شود. و شما از روى سفاهت و بى خردى عثمان را با على قیاس كردید، در حالیكه عثمان از على پاكتر و پاكیزه‏تر است !
وقتى امام صادق (علیه السلام) این شعر كلبى را شنید، دست به دعا برداشت و عرض كرد: خدایا! درنده‏اى از درندگانت را بر او مسلط گردان كه او را از هم بدَرَد و بخورد.
از قضا بنى امیه او را براى مأموریتى به كوفه اعزام كردند، و در راه، شیرى او را از هم درید و خورد.4
2- داود بن على عباسى كه از سوى منصور والى مدینه بود، معلى بن خنیس پیشكار و كارگزار امام صادق (علیه السلام) را دستگیر كرد و او را به شهادت رسانید و به این اكتفا نكرد، مى‏خواست به امام هم سوء قصد كند، كه امام صادق (علیه السلام) به خشم آمد و داود را نفرین فرمود و شنیده شد كه امام فرمود: «هم اكنون، هم اكنون».
هنوز نیازیش امام به پایان نرسیده بود كه سر و صدا از خانه داود بلند شد و گفتند كه او در جا و دفعتاً مرده است. 5
3- آرى، مردم با استفاده از دعاهاى مستجاب امام صادق (علیه السلام) شفا پیدا مى‏كردند كه از آن جمله است حبابه والبیه كه از زنان بافضیلت بوده است. او حضور امام مى‏رسید و مسائلى در زمینه حلال و حرام مى‏پرسید و مردم حاضر از طرح اینهمه مسائل توسط یك بانو در شگفت مى‏ماندند؛ زیرا آنان كمتر دیده بودند كه آنگونه زیبا سؤال طرح شود. پس از تمام شدن سؤال و جواب، امام احساس مى‏كند كه حبابه مى‏گرید و سرشك ازدیدگانش سرازیر مى‏شود.
امام: چرا گریه مى‏كنى؟
حبابه: اى فرزند رسول خدا! درد بدى دارم؛از آن دردها و ابتلاهائى كه به انبیا و اولیا علیهم السلام عارض مى‏شده است. خانوداه و خویشاوندان نزدیك من مى‏گویند حبابه به بیمارى بدن گرفتار شده و اگر رهبر و امام او آنگونه كه او مى‏گوید امام مفترض الطاعه‏اى است، چرا دعا نمى‏كند تا بیماریش بهتر شود؟ اما من از این بیمارى و مرض ناراضى نیستم و مى‏دانم كه وسیله آزمایش من و كفاره گناهانم است و مى‏دانم كه این بیمارى، بیمارى صالحان است.
امام: درد بدى دارى؟
حبابه: آرى، اى فرزند رسول خدا!
آنگاه امام لبهایش را تكان داد و معلوم نبود كه آیا دعا مى‏خواند یا چه مى‏گوید. بعد به حبابه فرمود: بلند شو و به اندرونى و میان بانوان برو و به بدن خود نگاه كن كه آیا اثرى از آن مرض و بیمارى مى‏بینى؟
حبابه مى‏گوید: وارد اندرونى امام شدم و لباسهایم را كنار زدم و در سینه و بدنم اثرى از آن بیمارى زجرآور ندیدم. امام فرمود: حالا برو به آنان بگو اینگونه بوسیله امام خویش به خدا تقرب مى‏جویم.
و این حبابه همان دختر جعفر اسدى است و «والبیه» نسبت به «بنى والبه» است كه شاخه‏اى از قبیله اسدند و این همان بانوى صاحب سنگریزه‏هائى است كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) نشان امامت بر روى آنها زد و همان زنى است كه زیاد عمر كرد تا امام رضا (علیه السلام) را هم دید و به روزگار او درگذشت و در میان پیراهن امام پیچیده شد و دفن گردید. او تنها یك كرامت از امام ندیده است. قبلاً هم نزد امام حسین (علیه السلام) آمده و بیمارى برص گرفته بوده و به دعاى آن حضرت بیمارى برص او بهتر شده است و در یكصد و سیزده سالگى نزد امام سجاد (علیه السلام) حضار شده كه از شدت پیرى مى‏لزیده است. امام را در حال نماز دیده و مى‏خواسته برگردد كه امام با اشاره انگشت جوانى او را به وى باز گردانیده است و هنگامى كه نزد امام رضا (علیه السلام) شرفیاب شد آن حضرت هم جوانى او را دوباره به وى برگردانید و به روایتى او مرگ را برگزید و در خانه امام از دنیا رفت .
4- بانوئى دیگر حضور امام صادق (علیه السلام) آمد و عرض كرد: جانم به قربان شما! پدر و مادر و خانواده‏ام همگى شما را دوست مى‏داریم .
امام: راست مى‏گوئى! حالا چه مى‏خواهى؟
بانو:قربانت گردم! اى فرزند رسول خدا! برص دربازوى من پیدا شده دعا كنید كه بر طرف شود.
امام:
اللَهّم انّك تُبرء الأكمة و الأبرصَ و تحیى العظامَ و هى رمیمّ اَلبِسها عَفْوك و عافیتَك.
خدایا! تو كور مادرزاد و بیمار پیسى گرفته را بهبود مى‏بخشى و استخوانهاى پوسیده را زنده مى‏كنى؛ این زن را ببخش و لباس عافیت بر وى بپوشان.
از او سؤال شد كه اثر دعا چه شد؟
بانو:به خدا سوگند ازجاى خود برخاستم در حالیكه كوچكترین اثرى از آن مرض در من نبود.7
5- بكربن محمد ازدى مى‏گوید: در راه مكه به یكى ازخویشاوندان من جنون عارض شد و دیوانه گردید. وقتى به حضور امام صادق (علیه السلام) رسیدیم عرض كردیم كه او را دعا بفرماید و امام دعا فرمود و من دیدم در همانجا كه آن مرد دیوانه شده بود در همانجا بهبودى حاصل كرد و شفا یافت. 8
6- هنگامى كه امام صادق (علیه السلام) همراه عده‏اى از یارانش در كنار كعبه و زیر ناودان بیت قرار داشت پیرمردى جلو آمد و سلام گفت و سپس عرض كرد: اى فرزند رسول الله! من شما اهل بیت را دوست مى‏دارم و از دشمنانتان بیزارم. و من گرفتار بیمارى شده‏ام و به خانه خدا پناه آورده‏ام، بلكه این مرض من بهتر شود.
آنگاه به گریه افتاد و خم شد سروپاهاى امام را مى‏بوسید و امام خود را كنار مى‏كشید، به حدى كه امام خود به گریه افتاد و دلش به حال آن بیمار سوخت. بعد به یارانش فرمود: این برادر دینى شما به شما پناه آورده دست به دعا بردارید!
و خود امام هم دستهایش را بلند كرد و عرض كرد: خدایا! تو انسانها را از طینت و سرشتى خالص آفریده‏اى و اولیاى خود و دوستان اولیاى خود را هم از آن طینت خالص خلق كرده‏اى؛ اگر بخواهى مى‏توانى آفتها و مرض‏ها را از ایشان دوربفرمائى. خدایا! ما به بیت محترم تو پناهنده شده‏ایم كه همه چیز به آن پناه مى‏آورد و این مرد هم به ما پناه آورده است و من از تو مى‏خواهم - اى خدائى كه با نور خود از آفریده‏هایش پوشیده مانده - از تو مى‏خواهم به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسین - اى آرزوى غصه‏مندان، درماندگان و گرفتاران! - اینكه به این مرد شفا دهى و گرفتارى و بلا را از او دور سازى و نارحتى را از او برطرف فرمائى، اى ارحم الرحمین!
وقتى دعاى امام تمام شد مرد راه افتاد و به در مسجد نرسیده بود كه برگشت و گریه سر داد و گفت: «خدا مى‏داند كه رسالت خود را كجا قرار دهد». به خدا سوگند، اثرى از بیمارى در تن من نیست .9
7- در صورت یونس بن عمار برص پیدا شد امام كه نظرش به روى او افتاد دو ركعت نماز گزارد و بعضى دعاها خواند و در اثر دعاى امام آثار برص كاملاً رفع شد و وقتى از مدینه بیرون مى‏رفت بهبودى حاصل كرده بود. 10
8- طرخان نخاس مى‏گوید: در حیره حضور امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم. امام پرسید: كار شما چیست؟
عرض كردم: چهار پا معامله مى‏كنم.
فرمود: براى ما یك قاطرى بخر سیاهرنگ كه زیر شكمش سفید و رانهایش نیز سفید و پوزه‏اش هم سفید باشد.
گفتم: من قاطرى با این ویژگیها ندیده‏ام.
به هر حال از حضور امام بیرون آمدم و به میدان مالفروشان رفتم. جوانى را دیدم كه قاطر و استرى را آب مى‏دهد كه درست همان خصوصیاتى را داشت كه امام فرموده بود. پرسیدم: اى جوان! این استرمال كیست؟
گفت: مال سرور و آقاى من است .
پرسیدم : آیا آن را مى‏فروشد؟
گفت: نمى‏دانم.
با او راه افتادم تا نزد صاحب استر رسیدیم و آن را از او خریدم و برگشتم و گفتم: قربانت گردم! این همان استرى است كه شما مى‏خواستید. پس مرا دعا بفرمائید.
امام فرمود: خداوند مال و ثروت و فرزند و اولادت را زیاد گرداند.
آن مرد مى‏گوید: من در میان مردم كوفه، ثروتمندترین و فرزنددارترین آنان بودم. 11
9- حمادبن عیسى از امام صادق (علیه السلام) خواست كه در حق او دعا بفرماید و از خدا بخواهد كه زیارت خانه خدا را فراوان به او قسمت كند و ملك و خانه زیبا و همسرى صالح و شایسته از بهترین خانواده‏ها و فرزندانى نیكوكار به او روزى فرماید. امام صادق (علیه السلام) نیز او را دعا فرمود و این خواسته‏هایش را مطرح ساخت و ضمن دعا، پنجاه بار زیارت خانه خدا را براى او خواست. خداوند نیز همه خواسته‏هاى او را داد و پنجاه بار به زیارت خانه خدا توفیق پیدا كرد. وقتى نوبت پنجاه و یكمین رسید و به سرزمین جحفه آمد (جائى میان مكه و مدینه) سیلى به راه افتاد و او غرق شد و به همین سبب غریق جحفه لقب گرفت.12
10- زید شحام مى‏گوید: به اطراف كعبه طواف مى‏كردم و دستم در دست ابوعبدالله (علیه السلام) بود. امام در حالیكه سرشك از دیدگانش سرازیر بود فرمود: اى شحام! مى‏دانى خداى من براى من چه كارى كرد؟
باز به گریه افتاد و بعد فرمود: اى شحام! من از خدا خواستم كه سدیر و عبدالسلام را كه زندانى سیاست هستند، آزاد فرماید و خداوند لطف كرد و دعاى مرا اجابت فرمود و آنان را آزاد نمود. 13
11- منصور عباسى، عبدالحمید 14 را زندانى كرده بود این خبر را عصر روز عرفه به امام اطلاع دادند. پس ام دست به دعا برداشت و ساعتى به نیایش پرداخت. بعد نگاهى به محمد بن عبدالله انداخت و فرمود: به خدا سوگند دوست تو (عبدالحمید) از زندان آزاد شد.
محمد مى‏گوید: بعدها از عبدالحمید پرسیدم تو كى آزاد شدى؟ گفت عصر روز عرفه. 15
این دو كرامت اخیر علاوه بر اشعار بر مستجاب الدعوه بودن امام، اخبار از غیب را نیز در بردارد.
اینها برخى از دعاهاى مستجاب امام بود كه در كتابها آمده است و راویان آنها را در سینه‏ها نگاه داشته‏اند و ملاحظه مى‏شود كه امام غالباً در این دعاها خیر مردم را خواسته است، فقط گاهى كه صلاح دیده نفرینى هم كرده است؛ ولى بطور كلى امام بسیار مهربان و نرمخو بوده كه حتى در برابر رفتار بد دشمنان كه احیاناً كوهها از تحمل آن نوع رفتارها ناتوانند، صبر پیشه كرده و كسى را نفرین نفرموده است جز داود بن على و حكم كلبى و یكى از مأموران چاه زمزم را. 12- روزى امام صادق (علیه السلام) همراه یارانش غذا مى‏خوردند. به خدمتكارش فرمود: برو از زمزم براى ما آب بیاور!
خادم راه افتاد، اما بدون آب برگشت و گفت: یكى از مأموران چاه، مرا از برداشتن آب منع كرد و گفت: آیا براى خداوند عراق آب مى‏برى؟!
رنگ رخسار امام ابوعبدالله (علیه السلام) از شنیدن این كلام دگرگون شد و دست از طعام كشید و لبهایش را تكان مى‏داد. بعد به خادم فرمود: برو براى ما آب بیاور!
و شروع كرد به تناول كردن غذا. اندكى نگذشت كه خادم برگشت در حالیكه رنگش پریده بود. امام سؤال فرمود: جریان چه بود؟
گفت: آن مأمور چاه در چاه افتاد و تكه تكه شد و مردم او را بیرون مى‏آورند.
امام خدا را سپاس گفت .
روزى دیگر امام، غلام و خدمتكارش را فرستاد تا از چاه زمزم آب بیاورد. حاضران شنیدند كه امام مى‏گفت:
اللهم اعم بصره اللهم اخرس لسانه اللهم اصم سمعه.
خدایا! چشم او را كور كن؛ زبانش را لال، و گوشش را كرو ناشنوا قرار بده!
خدمتكار آمد در حالیكه مى‏گریست. امام پرسید: چه شده است؟
عرض كردم: فلان كس مرا زد و مانع از برداشتن آب گردید.
امام فرمود: برگرد كه من او را از سر راه برداشتم.
خدمتكار برگشت دید كه مأمور چاه كور، كرد و لال شده و مردم در اطرافش گرد آمده‏اند. 16

پى نوشت:

1- الذاریات /56.
2- نگاه كنید به فصل «امام از دیدگاه برخى مورخان و محدثان» از همین نوشته.
3- نگاه كنید به «نورالابصار» از شبلنجى، «مطالب السؤل از ابن طلحه شافعى، «صواعق محرقه» از ابن حجر، «تذكرة الخواص» از سبط بن جوزى، «فصول مهمه» از ابن صباغ مالكى، «ینابیع المودة» از شیخ سلیمان قندوزى و جز اینها. و ما بخشى از این مطالب را در فصل «گرفتاریهاى امام» آوردیم. مراجعه شود.
4- نگاه كنید به «نورابصار»، «صواعق محرقه» و «فصول مهمة».
5- همان كتابها.
6- نگاه كنید به اسعاف الراغبین، مطالب السؤل، صواعق محرقه، كشف الغمه و صفوة الصفوه.
7- امالى شیخ طوسى، مجلس چهارده.
8- بحارالانوار، ج 47، ص 63.
9- بحارالانوار ، ج 47، /122.
10- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 232.
11- بحارالانوار، ج 47، ص 152.
12- خرائج و جرائح.
13- رجال كشى، ص 183.
14- در «كشف الغمه» تصریح مى‏كند كه او محمد بن عبدالله بن ابى العلاء ازدى سمین كوفى بوده است كه از اصحاب و یاران امام مى‏باشد.
15- مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 234 و بحارالانوار، ج 47، ص 143.
16- خرائج و جرائح.



برچسب هاامام صادق, عترت, مقالات, پیشوای ششم
نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما:




• حج
آموزش
احکام
آشنایی با اماکن
• عترت
اهل بیت علیهم السلام
خاندان معصومین
زیارتنامه ها
احادیث و روایات
غدیر
• تاریخ
تاریخ اسلام
تاریخ ایران
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
بیداری اسلامی
• سبک زندگی
حجاب و عفاف
خانه و خانواده
خلاقیت و نوآوری
زندگی شهری
کودک و نوجوان
طب طبیعی
• چند رسانه ای
آوا و نما
عکس
نرم افزار
• هنر دینی
شعر آیینی
حکایات و لطایف
دلنوشته ها
داستانک
 • حج در معارف و کلام
وحی
معصومین ( علیهم السلام )
بزرگان
• اخلاق
اخلاق عملی
اخلاق نظری
• کتابخانه
حج
عترت ( علیهم السلام )
معارف
• سایر
دین شناسی
شخصیت شناسی
پیوندها
کلیه حقوق متعلق مادی و معنوی متعلق به امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما می باشد
امور حج و زیارت صدا و سیما