نسخه چاپی


ضامن یتیمان امام رضا (ع)



ساعت حدود ?.? ، 3 بود که از دور گنبد زرد طلا را دید. چشمان بی قرارش را به گنبد زرد طلا دوخت
 

ساعت حدود ?.? ، 3 بود که از دور گنبد زرد طلا را دید. چشمان بی قرارش را به گنبد زرد طلا دوخت. چشمانش از شدت بی خوابی و خستگی سرخ و متورم شده بود. دلش می خواست بغضی را که چند سالی ته گلویش گیر کرده بود، خالی کند و های و های گریه کند.

دلش می خواست وقتی که آن جا رسید سرش را به ضریح نزدیک کند و شکایت کند. از کی؟ از چی؟ خوب معلومه از پدری که 13 سال پیش وقتی کودکی 2 ساله بوده ولش کرده رفته . از نگاه سنگین و سرد عمه و عمو ، از غرور بیجای دختر عمه هایش ، از این که اونا با بی رحمی تمام کنار گذاشتنش . دلش می خواست گله کند . از چشم به راه موندن . از شب انتظاری ها ، ازریختن دلتنگی هایش در جام دست نوشته هایش . گله کند از سکوت چند ساله اش . از خاطرات تلخ و شیرین ، گله کند از معلق بودن بین آسمان پهناور و وسیع دوست داشتن و زمین تحمل و بردباری ، گله کند از آرزوهای بر باد رفته اش. گله کند از کسی که چقدر سریع و بی رحمانه نگاه مهربانی را که همه ی هستی او بود را از او گرفت ، گله کند از کسی که او را در بین روز های خالی از حضورش رها کرده بود.

از رسیدن و پیاده شدن از اتوبوس و این که چطوری خو دشو به ضریح رسوند ، چیزی نفهمید . تا چشمش به ضریح افتاد با بغض سنگین در گلو و اشک در چشمانش زمزمه کرئ: السلام علیک یا امام رضا (ع) . شروع کرد به درد دل با امام رضا و از دلتنگی هایش حرف زد . از بی کسی و این که در این سال ها پدر در کنارش نبوده که او را در زندگی همراهی کند. دستش را بگیرد، برای او پدری کند. او را دوست بدارد و پشتیبان و همراه او باشد. در تمامی احظات زندگی . در درد و دل هایش زمزمه می کرد: آقا جون اومدم به پا بوست زیارت تا دست محبت به سرم بکشی و سیرابم کنی از محبتت همچون باران بهاری . اومدم بگم دیگه هر چه دلتنگ بودم تا چشمم به گنبد زرد طلایی ات افتاد دلتنگی از یادم رفت ، بی کسی از یادم رفت ، دیگه بی کس نیستم . دیگه بی پشت نیستم . اومدم کنار ضامن آهو، اومدم کنار کسی که خیلی از آدمای بی پناه بهش پناه آوردند. خیلی از مریض ها اومدند این جا شفا بگیرند و زیر لب زمزمه می کنند یا امام رضا(ع) یا من اسمه دواء و ذکره شفا.می تونم خودم و بغض سنگین که راه گلویم را بسته بود این جا خالی کنم. دیگه دلتنگی ندارم.آقا جون وقتی این جا هستم احساس پوچی و بیهودگی نمی کنم. احساس تنهایی نمی کنم . احساس نمی کنم که بی پناه و خسته هستم . این جا مانند کبوتران حرم آزاد پرواز می کنم . پرواز در آسمان بی کران ، اوج می گیرم تا بی کرانه ها. در آسمان پهناور دوست داشتن و زمین با آن همه غم ها و مشکلاتش برایم قابل تحمل تر می شود . سبک می شوم وقتی صدای ناقوس ها را می شنوم . به دنبال کسی بودم که اسمش ضامن آهو ، ضامن غریبا، ضامن بی کسا، به دنبال کسی که خودش هم غریبه. آقا جونم این حرفا در د دلای منه که دیگه بزرگ شده اومد از دلتنگی هاش ، از دغدغه هاش برات گفت. از شب انتظاری ها گفت ولی آقا جون تو را به جوادت قسم ضامن همه بچه هایی که پدر ندارند بشو و شاد کن دل بچه هایی را که غمگینه.



برچسب هاعترت, هنر دینی, داستان كوتاه
نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما:



مطالب پیشنهادی
داستان نماز امام رضا (ع) داستان نماز امام رضا (ع)
یعنی لا اله الاالله دژ من است کاروان وامام رفتند وعطر کلام امام در هوای نیشابور باقی ماند
خدا شناسی در قالب كیك خوشمزه خدا شناسی در قالب كیك خوشمزه
پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می‌داد که چگونه همه‌چیز ایراد دارد…
مردی كه خواست با پولش دفن شود مردی كه خواست با پولش دفن شود
مردی تمام عمر خود رو صرف پول درآوردن و پس انداز کردن نموده
دلم ایستادن و زل زدن به پنجره فولاد و زمزمه های پر از راز و نیاز بیماران دلم ایستادن و زل زدن به پنجره فولاد و زمزمه های پر از راز و نیاز بیماران
چقد این اذن دخول با دلم بازی می کند ...چقد دلم لک زده برای ایستادن در پشت ورودی های حرم امام رئوف و خواندن اذن دخول ...
نذر دخترك برای زائر امام رضا (ع) نذر دخترك برای زائر امام رضا (ع)
یک نایلون که تویش چندتا کتاب بود، در دستم، کیفم هم روی شانه‏ام؛ رسیدم جلو حرم
ضامن یتیمان امام رضا (ع) ضامن یتیمان امام رضا (ع)
ساعت حدود ?.? ، 3 بود که از دور گنبد زرد طلا را دید. چشمان بی قرارش را به گنبد زرد طلا دوخت
اجازه شعبان زائر اجازه شعبان زائر
دید موسی شبانی را به راه کو می‌گفت ای خدا و ای اله
حكمت كبوتر حرم امام رضا (ع) حكمت كبوتر حرم امام رضا (ع)
دیشب خواب دیدم که در یک بیابان سرگردانم. نمی دانستم از کجا آمده ام و به کجا می خواهم بروم
اما رضا (ع) و پیر مرد ساده دل اما رضا (ع) و پیر مرد ساده دل
روایتی از حضور پیشوای هشتم در زندگی پیرمرد همان اتفاقی که آرزویش را داشت
شربت گوارا شربت گوارا
به سخنان امام گوش می‏دادم. هوا گرم بود و آفتاب ظهر، شدت گرما را بیش‏تر می‏کرد

• حج
آموزش
احکام
آشنایی با اماکن
• عترت
اهل بیت علیهم السلام
خاندان معصومین
زیارتنامه ها
احادیث و روایات
غدیر
• تاریخ
تاریخ اسلام
تاریخ ایران
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
بیداری اسلامی
• سبک زندگی
حجاب و عفاف
خانه و خانواده
خلاقیت و نوآوری
زندگی شهری
کودک و نوجوان
طب طبیعی
• چند رسانه ای
آوا و نما
عکس
نرم افزار
• هنر دینی
شعر آیینی
حکایات و لطایف
دلنوشته ها
داستانک
 • حج در معارف و کلام
وحی
معصومین ( علیهم السلام )
بزرگان
• اخلاق
اخلاق عملی
اخلاق نظری
• کتابخانه
حج
عترت ( علیهم السلام )
معارف
• سایر
دین شناسی
شخصیت شناسی
پیوندها
کلیه حقوق متعلق مادی و معنوی متعلق به امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما می باشد
امور حج و زیارت صدا و سیما