نسخه چاپی


حج در كلام مرحوم سید عبدالله شبر3



به هنگام خرید لباس احرام - دو قطعه پارچه ساده ندوخته
 

خرید لباس احرام

به هنگام خرید لباس احرام - دو قطعه پارچه ساده ندوخته - به یاد كفن و پیچیده شدن در آن بیافتد، او كه به زودى با دو قطعه لباس احرام در نزدیكى بیت الله الحرام سراسر وجودش را مى پوشد - یكى را لنگ و دیگرى را رداء و حوله خویش قرار مى دهد - چه بسا اجل مهلت ندهد و سفرش را به پایان نرساند و با همین دو قطعه لباس احرام خدایش را ملاقات كند. پس همان طور كه براى ملاقات خانه خدا لباسى را بر تن مى كند كه مناسب خانه الهى و مخالف تزیینات دنیوى است، بداند كه بعد از مرگ با همین گونه لباس به ملاقات صاحب خانه مى رود. این دو لباس - احرام و كفن - چقدر شبیه یكدیگرند.

5 - بیرون رفتن از شهر و دیار

سالك به سوى بیت الله الحرام وقتى از شهر جدا مى شود باید توجه كند كه سوى خداوند منان مى رود. پس توجه كند كه در این سفر چه خواسته اى دارد؟! و به كجا رو مى برد؟! و چه كسى را مى خواهد زیارت كند؟!

و نیز به یاد سفر آخرت بیفتد كه وابستگانش را براى همیشه رها مى كند.

6 - پیمودن صحراها و كوهستانها

زائر از صحراها و كوهها عبور مى كند تا به میقات برسد، باید سفر خویش را پس از خروج از دنیا تا به میقات قیامت رسیدن را تصور كند و بداند كه در این میان منزلگاههاى وحشت زا و درخواستهاى گوناگون وجود دارد. آنان كه بین راه مانع وى مى شوند همانند نكیران و منكرانند و درندگان صحرایى و ... خانه قبرند و تنهایى زائر در راه، تنهایى ترسناك خانه قبر و سختیهاى آنجاست پس جهت راه خویش و زاویه هاى پرپیچ و خطرناك قبر تا قیامت توشه و ذخیره اى را فراهم كنید و با خود همراه داشته باشید.

7 - احرام بستن و گفتن تلبیه در میقات

حاجى و معتمر خانه كعبه باید بداند تلبیه به معناى پاسخ گویى به دعوت خدا است او امیدوار به پذیرش خویش باشد و از سوى دیگر ترس آن را داشته باشد كه از جانب حق ندایى برآید «لا لبیك و لا سعدیك »، تو را نپذیرفته ام و سعادت از آن تو نیست.

پس زائر در میقات بین خوف و رجاء در برابر خدا مى ایستد، تلبیه گفتن شروع و نقطه آغازین سیر الى الله است كه جایگاهى عظیم و بزرگ دارد.

امام چهارم زین العابدین(ع) چون به میقات آمد تا لباس احرام بپوشد، مركب خویش را تا نگه داشت، چهره اش زرد گشت و حالت مادى وى تغییر كرد، لرزه بر اندام مباركش افتاد و نتوانست ذكر شریف تلبیه را بر زبان جارى كند فرمود: «من مى ترسم پروردگارم بگوید: «لا لبیك و لا سعدیك » با تامل و زارى بسیار چون ذكر تلبیه را بر زبان جارى كرد، بیهوشى و غش بر آن حضرت عارض گشت و از روى مركب به زمین افتاد، این حالت براى آن بزرگوار تا پایان مراسم حج فراوان پیش مى آمد.