شبکه تلویزیونی اینترنتی لبیک |خانه|--|درباره ما|--|ارتباط با ما|


چهار شنبه 26 مهر 1396  


  نسخه چاپی


حکایت زاهد وحاکم



حاکم، زاهد را دید که به او اعتنایی نکرد؛ خشمگین شد و فریاد زد: ای ژنده پوش! آداب احترام نمی دانی؟
 

زاهدی از کویی می گذشت.حاکمی با خدم و حشم و قراولان بسیار از مسیر مخالف می آمد و مردم نیز کنار ایستاده و به او تعظیم می کردند و زاهد کنار ایستاد و تعظیم نکرد.

 

حاکم، زاهد را دید که به او اعتنایی نکرد؛ خشمگین شد و فریاد زد: ای ژنده پوش! آداب احترام نمی دانی؟

 

زاهد گفت: سلام علیکم!

حاکم بدون اینکه پاسخ سلام او را بدهد با ناراحتی گفت: نمی دانی در برابر چه کسی ایستاده ای؟ من حاکم این شهرم، فرمانده لشکریان تحت نظر من است، هیچ کس نمی تواند در برابر قدرت و اندیشه من مقاومت کند.

 

زاهد گفت: آری، اما سخن خدا را نشنیده ای که فرموده است: خودستایی نکنید و انتظار تملق گویی نداشته باشید.

 

حاکم گفت: چنین آیاتی به گوشم آشنا نیست، بگو تا بدانم!

 

زاهد گفت: خداوند سبحان درباره دوری از خودستایی فرموده اند: الم تر الی الذین یزکون انفسهم.

 

آیا ندیدی کسانی را که خودستایی می کنند؟! (این خودستایی ها بی ارزش است.) (نساء ??) فلا تزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی. خودستایی نکنید زیرا او (خداوند) پرهیزگاران را بهتر می شناسد. (نجم/??)

 

همچنین درباره سرنوشت وحشتناک تملق دوستان فرموده اند: لاتحسبن الذین یفرحون بما اتوا و یحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازه من العذاب و لهم عذاب الیم.

 

گمان نبر کسانی که از اعمال (زشت) خود خوشحالند و دوست دارند در برابر کار (نیکی) که نکرده اند (از سوی مردم) مورد ستایش قرار گیرند از عذاب الهی برکنارند. (برعکس) برای آنها عذاب دردناکی مهیا است! (آل عمران/???)



برچسب هازاهد, حاکم, تعظیم, خودستایی
نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما:



مطالب پیشنهادی
بهلول و شیخ جنید بغداد بهلول و شیخ جنید بغداد
آورده‌اند كه شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید.
نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم
ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود
این داستان را برای کسی تعریف نکن این داستان را برای کسی تعریف نکن
حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه نشین تعویض کند
خر طلبکار خر طلبکار
متوجه شدند که روز به روز ضعیف تر می شود .
?حکایت خدا و گنجشک ?حکایت خدا و گنجشک
روزگاری در مرغزاری گنجشکی بر شاخه یک درخت لانه ای داشت و زندگی می کرد .
حکایت بهلول و آب انگور حکایت بهلول و آب انگور
روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه!
یک حکایت خواندنی یک حکایت خواندنی
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند...
حکایت سقراط و مرد رنجیده حکایت سقراط و مرد رنجیده
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .علت ناراحتی اش را پرسید .
سلطان محمود و لرز سرما سلطان محمود و لرز سرما
سلطان محمود در زمستانی سخت به تلخک گفت که با این جامه یک لا در این سرما چه می کنی که من با این همه جامه می لرزم؟

• حج
آموزش
احکام
آشنایی با اماکن
• عترت
اهل بیت علیهم السلام
خاندان معصومین
زیارتنامه ها
احادیث و روایات
غدیر
• تاریخ
تاریخ اسلام
تاریخ ایران
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
بیداری اسلامی
• سبک زندگی
حجاب و عفاف
خانه و خانواده
خلاقیت و نوآوری
زندگی شهری
کودک و نوجوان
طب طبیعی
• چند رسانه ای
آوا و نما
عکس
نرم افزار
• هنر دینی
شعر آیینی
حکایات و لطایف
دلنوشته ها
داستانک
 • حج در معارف و کلام
وحی
معصومین ( علیهم السلام )
بزرگان
• اخلاق
اخلاق عملی
اخلاق نظری
• کتابخانه
حج
عترت ( علیهم السلام )
معارف
• سایر
دین شناسی
شخصیت شناسی
پیوندها
کلیه حقوق متعلق مادی و معنوی متعلق به امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما می باشد
امور حج و زیارت صدا و سیما