شبکه تلویزیونی اینترنتی لبیک |خانه|--|درباره ما|--|ارتباط با ما|


يک شنبه 6 فروردين 1396  


  نسخه چاپی


نورعلی! بیا كه احمد آمده



قربان خدا بروم كه یك برادر غول پیكر بهم داده بود كه فقط جان می‌داد برای كتك زدن.
 











آن قدر كوچك بودم كه حتی كسی به حرفم نمی‌خندید. هر چی به بابا و ننه ام می‌گفتم می‌خواهم به جبهه بروم محل آدم بهم نمی‌گذاشتند. حتی در بسیج روستا هم وقتی گفتم قصد رفتن به جبهه را دارم همه به ریش نداشته ام خندیدند. مثل سریش چسبیدم به پدرم كه حتما باید بروم جبهه، آخر سر كفری شد و فریاد زد: «به بچه كه رو بدهی سوارت می‌شود. آخه تو نیم وجبی می‌خواهی بروی جبهه چه گِلی به سرت بگیری.»

دست آخر كه دید من مثل كنه به او چسبیده ام رو كرد به طویله مان و فریاد زد: «آهای نورعلی! بیا این را ببر صحرا و تا می‌خورد كتكش بزن! و بعد آن قدر ازش كار بكش تا جانش در بیاید.»
قربان خدا بروم كه یك برادر غول پیكر بهم داده بود كه فقط جان می‌داد برای كتك زدن. یك بار الاغ مان را چنان زد كه بدبخت سه روز صدایش در نیامد.

نورعلی دوید طرفم و مرا بست به پالان الاغ و رفتیم صحرا. آن قدر كتكم زد كه مثل نرمتنان مجبور شدم مدتی روی زمین بخزم و حركت كنم!

به خاطر اینكه ده ما مدرسه راهنمایی نداشت، بابام من و برادر كوچكم را كه كلاس اول راهنمایی بود آورد شهر و یك اتاق در خانه فامیل اجاره كرد و برگشت. چند مدتی درس خواندم و دوباره به فكر رفتن به جبهه افتادم. رفتم ستاد اعزام و آن قدر فیلم بازی كردم تا اینكه مسئول اعزام جان به لب شد و اسمم را نوشت. روزی كه قرار بود اعزام شویم صبح زود به برادر كوچكم گفتم: «من می‌روم حلیم بخرم و زودی بر می‌گردم.»

قابلمه را برداشتم و دم در خانه آن را زمین گذاشتم و یا علی مدد! رفتم كه رفتم.
درست سه ماه بعد از جبهه برگشتم در حالی كه این مدت از ترس حتی یك نامه برای خانواده نفرستاده بودم. سر راه از حلیم فروشی یك كاسه حلیم خریدم و رفتم طرف خانه. در زدم. برادر كوچكترم در را باز كرد و وقتی حلیم را دید با طعنه گفت: چه زود حلیم خریدی و برگشتی!»
خنده ام گرفت. داداشم سر برگرداند و فریاد زد: «نورعلی! بیا كه احمد آمده» با شنیدن اسم نور علی چنان فرار كردم كه كفشم دم در خانه جا ماند. !



برچسب هادفاع مقدس, خاطرات جنگ, حلیم
نسخه چاپیارسال به دوستان

نظر شما:



مطالب پیشنهادی
چرا حاج همت در پوتین بسیجی آب خورد؟ چرا حاج همت در پوتین بسیجی آب خورد؟
اصل ماجرا چه بود؟ راوی كه خود یك بسیجی است، می‌گوید: محو سخنان حاج همت بودم
بسیجی گمنام بسیجی گمنام
انباردارمان گفت: یک بسیجی اینجاست که هیچی نمی خواهد، عوض ده تا نیرو هم کار می کنه!
وقتی آیت‌الله صدوقی به جای بسیجی 14 ساله‌ نگهبانی داد وقتی آیت‌الله صدوقی به جای بسیجی 14 ساله‌ نگهبانی داد
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شهید صدوقی امام جمعه یزد بود
اعلامیه هایی که با پوتین به جزیره کیش رفتند! اعلامیه هایی که با پوتین به جزیره کیش رفتند!
نهال انقلاب نیازمند آبیاری است.
جملات عرفانی از شهید دکتر چمران جملات عرفانی از شهید دکتر چمران
خدایا هدایتم کن ، زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
در عملیات آزاد سازی خرمشهر قمقمه به تعداد نداشتیم در عملیات آزاد سازی خرمشهر قمقمه به تعداد نداشتیم
آزاد سازی خرمشهر مهمترین عملیات جنگ تحمیلی بود.
حتی دشمن هم ما را با عشقمان به حسین(ع) می‌شناسد... حتی دشمن هم ما را با عشقمان به حسین(ع) می‌شناسد...
در روز تبادل پیکر شهدا،یکی از شهدایی که عراقی‌ها کشف کرده بودند، هویتش معلوم نبود.
همه از تشنگی مردن، چرا 256 نمی فرستین؟؟ همه از تشنگی مردن، چرا 256 نمی فرستین؟؟
چندین بار با بی سیم اعلام كردم كه 256 بفرستید
تركیه را فراموش كردم، با هر گلوله یازهرا(س) می‌گفتم تركیه را فراموش كردم، با هر گلوله یازهرا(س) می‌گفتم
دفاع مقدس هشت‌ساله، دفاع از ایران نبود، دفاع از اسلام بود
دیده‌بانی که عراق برای دستگیری‌اش جایزه گذاشت دیده‌بانی که عراق برای دستگیری‌اش جایزه گذاشت
در جنگ تحمیلی ایران و عراق نقش دیده‌بان‌ها بسیار موثر بود

• حج
آموزش
احکام
آشنایی با اماکن
• عترت
اهل بیت علیهم السلام
خاندان معصومین
زیارتنامه ها
احادیث و روایات
غدیر
• تاریخ
تاریخ اسلام
تاریخ ایران
انقلاب اسلامی
دفاع مقدس
بیداری اسلامی
• سبک زندگی
حجاب و عفاف
خانه و خانواده
خلاقیت و نوآوری
زندگی شهری
کودک و نوجوان
طب طبیعی
• چند رسانه ای
آوا و نما
عکس
نرم افزار
• هنر دینی
شعر آیینی
حکایات و لطایف
دلنوشته ها
داستانک
 • حج در معارف و کلام
وحی
معصومین ( علیهم السلام )
بزرگان
• اخلاق
اخلاق عملی
اخلاق نظری
• کتابخانه
حج
عترت ( علیهم السلام )
معارف
• سایر
دین شناسی
شخصیت شناسی
پیوندها
کلیه حقوق متعلق مادی و معنوی متعلق به امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما می باشد
امور حج و زیارت صدا و سیما